تبليغاتX
سر در نمی آورم
GiGaImage.com Free Image Hosting , Upload Your Image For Free



یار خوش چیزی است

مهرانه - انجمن حمایت از بیماران سرطانی
انجمن زنجانیها
مهری جعفری
محمد معینی
مهدی جلیل خانی
فریاد ناصری
فرهاد جعفری
آیدین فرنگی
محمدعلی خامه پرست
رامین سلطانی
سینا شعبانی
محمدرضا بابایی
آذر کیانی
زنگین
حامد صمدی
هادی وحیدی
برگردان
محی‌الدین اسکندری
فرزاد خلیفه
سعید مالکی
حمیدرضا عسگری‌نژاد
محمود مرادی
هادی حقگو
نسترن وثوقی
تیراژه های کوهستان
شهلا اصانلو
رضا سلطانی
حامد رحمتی
علیرضا ملیحی
محمد طلوعی
لیلا افشاری
مهران مرتضایی
سالار نیرهدی
اسمر محققی
محسن سالک
همایون بیگلری
غلامرضا طریقی
اعظم ولی‌قیداری
علی محمدبیانی
مریم پالیزبان
کریم بیگدلی
الهه اسرافیلی
طلیعه اکبری
سولماز مولایی
داوود ملک‌زاده
رقیه جعفری
سعید توکلی
رامین ناسوتی
امیر
فاطمه سلیمانی
هژیر پلاسچی
بهزاد قاسمی
برزو علیپور
ساچلی
خلیل جوادی
عاصم اسدی
علی چراغی
محسن ظهوری
فرهاد مرادی
مصطفی نصیری
سلمان کریمی
دنیای فرش
عمو اروند
شبگرد قلم به دست
محمد آزرم
علی اشرف فتحی
ابوالفضل نظری
سعید حاتمی
سوری کرمانی
همایون بیگلری
چند کلمه حرف دل
الهام اسرافیلی
محسن بیات
فرید صلواتی
اطاق خالی
پوریا جوادی
اسماعیل محمدی
نادر پناه‌زاده
انجمن ادبی اشراق زنجان
زین العابدین نصیری
مهدی بازرگانی
سید عباس سجادی
حسین نظریان
آزاده نجفیان
نسرین اصانلو

استاد منزوی خیلی آدم صریح و بی‌تعارفی بودند. یادم می‌آید دهه‌ی هفتاد همین که شعری می نوشتیم همه‌ی هم و غممان این بود که برویم برایش بخوانیم. کوتاه و مفید نظر می‌داد. یک روز توی راه رفتن به خانه‌ی منزوی یکی از استادان دانشگاهمان را دیدم که از قضا ادبیات تدریس میکرد. پرسید چه خبر؟ که یعنی شعر تازه چه داری؟ من هم از خدا خواسته شعری را که داشتم می‌رفتم برای منزوی بخوانم برایش خواندم.


نغمه‌های تلخ میخوانند تیهوها عزیز

برق نفرت می‌جهد از چشم آهوها عزیز

رو به زردی می‌رود گیلاس پایین دستها

گرچه بالادستها سرخ است آلوها عزیز

و الی آخر


این استاد عزیز بعد از اینکه خواندن شعر تمام شد با لحنی مابین شوخی و جدی گفت: کاش قافیه‌ی "یابوها" را هم استفاده می‌کردی. بیچاره قصد بدی نداشت. ذوقش در همان حد بود. ولی خب من رنجیدم. بدجور هم رنجیدم ولی به روی خودم نیاوردم. گذشت و خداحافظی کردیم .

به خانه‌ی منزوی که رسیدم شعر را برایش خواندم . آثار رضایت در چشمهایش مشخص بود. فقط گفت کمی شعار زده است. حق با او بود. بعد ماجرای استاد را برایش تعریف کردم که بلافاصله گفت: خب می‌گفتی من نمی توانم از تخلص شما استفاده کنم.

+ زنجان _ 87/12/17 _

اصغر آقا را با معرفی دوست شاعرم خلیل جوادی شناخته‌ام . گاهی که فیلم یاد فیلترشکن و سایتهای مسدود و آنچه نباید خواند می‌افتد از کوچه‌ی اصغر آقا هم گذری می کنم تا از آخرین اخبار مندرج در نخستین و دیرسال‌ترین نشریه‌ی برون مرزی بعد از اسلام!  بهره‌ای برده باشم.هادی خرسندی همیشه مایه‌ی خرسندی است!

 

جایزۀ سیمون دوبووار، که در سال جاری به کارزار یک میلیون امضا تعلق گرفته است، طی مراسمی، در کافۀ مدوف، در پاریس، جایی که پایگاه سیمون دو بووار و ژان پل سارتر و دیگر روشنفکران زمان آنها بود، به خانم سیمین بهبهانی، شاعر نامدار ایرانی که به همین منظور به عنوان نمایندۀ کارزار یک میلیون امضا به پاریس سفر کرده است، اهدا شد.

دراین مراسم، علاوه بر اعضای هیات داوران و از جمله خانم ژولیا کریستوا، نویسندۀ بنام فرانسه، خانم کریستین آلبانل، وزیر فرهنگ فرانسه نیز حضور داشت.

جایزۀ سیمون دو بووار در سال دوهزار و هشت میلادی بمناسبت صدمین سال تولد خانم سیمون دوبووار، نویسندۀ نامدار فرانسوی و یکی از سرسخت ترین مبارزان حقوق زنان بوجود آمده است و به اقدامات و کارهایی استثنایی زنان و مردانی تعلق می گیرد که در راستای مبارزات دوبووار به احقاق حقوق زنان در جهان کمک کرده اند.

خانم سیمین بهبهانی بهنگام دریافت این جایزه، با سپاسگزاری از این انتخاب برای جایزۀ سیمون دوبووار، از شهامت و استقامت زنان کشورش در فعالیت در کمپینی که آنها را در خطر قرار داده سپاسگزاری کرد. خانم بهبهانی همچنین از تمامی رسانه ها و بویژه رادیوی بین المللی فرانسه که به خبرهای کمپین توجه خاصی نموده است، تشکر کرد.

کریستین آلبانل، وزیر فرهنگ فرانسه، نیز که در این مراسم حضور داشت خطاب به خانم بهبهانی گفت:

"ما همگی بسیار خوشحالیم که شما را در اینجا می بینیم چون تا لحظات آخر نمی توانستیم چندان به این حضور مطمئن باشیم".

وی همچنین از فعالیت های خانم سیمین بهبهانی تقدیر بعمل آورد که همراه با زنان دیگر در کمپین یک میلیون امضا علیه قوانین تبعیض آمیز بپا خاسته است.

تو بانوي آزاده‌ي آن شهر و دیاری --- سیمین سه‌بوواری
تو کار و کس آن وطن بی‌کس و کاری --- سیمین سه‌بوواری

در میهن خاموش نماینده‌ی مائی --- آواز رسائی
از فاجعه فریادی و از درد هواری --- سیمین سه‌بوواری

تو با قلم و با قدمت، ظلم ستیزی --- سیمین عزیزی
با زور گلاویزی و با جامعه یاری --- سیمین سه‌بوواری

بادا که سلامت همه بادا تن و جانت --- آنسان که روانت
کز جان خود و از تن خود مایه‌گذاری -- سیمین سه‌بوواری

با دیده‌ی کمسوی و تن خسته و رنجور --- از ما نشدی دور
یک لحظه نه غایب ز نظر نه به کناری -- سیمین سه‌بوواری

زن‌های وطن را تو کشی جانب میدان --- پرشور و غزلخوان
در کار رسیدن به تحقق ز شعاری -- سیمین سه‌بوواری

گه سعدی و گه فرخی یزدی و جامی --- فکری و کلامی
گه هادی خرسندی طنزینه نگاری -- سیمین سه‌بوواری

در طنز مرا هم بنهی پشت سر خویش - خوش میروی از پیش
انگار که من واگن اسبی ، تو قطاری - سیمین سه‌بوواری

با اینهمه خوشذوقی و شوخی، گه پیکار - سرسختی و پر کار
غیر از الفی، هیچ نه کم از چه‌گواری! - سیمین سه‌بوواری

گفتند بهاران برسی جانب لندن --- پس زنده شوم من
چون من بُـَزک‌ام، کمبیزه‌ای تو، ..... و خیاری --- سیمین سه‌بوواری

نه کمبيزه اي تو، نه خياري، چه خطائي -- بخشنده شمائي
من آن بزک منتظرستم تو بهاري - سیمین سه‌بوواری

+ زنجان _ 87/11/07 _

طنز می‌نويسم که مردم را به تبسم و تفکر دعوت کنم

مصاحبه من با خلیل جوادی شاعر و طنزپرداز و ترانه‌سرای زنجانی چاپ شده در هفته‌نامه‌ی صدای‌زنجان سال هفتم شماره 291  ( 7 خرداد  1387 )

 1 -  به عنوان مقدمه کمی از خودتان بگویید. از اینکه چرا و چگونه و از کی به سراغ شعر رفتید و تا کنون چه کارها که کرده و نکرده اید؟

در روستای هلیل آباد زنجان به دنیا آمدم ، از 3 سالگی خواندن و نوشتن یاد گرفتم احساس شعر گفتن از همان سالها به سراغم آمده بود. مادر و دایی مادر بزرگ به من خواندن و نوشتن آموختند پدرم کتاب شعر استاد شهریار و پروین اعتصامی را به من هدیه داد،من که تازه خواندن و نوشتن یاد گرفته بودم با ولع هر چه کتاب دم دستم بود می خواندم ، و در عوالم بچگی فرا خور حال و هوا و سن و سالم برداشتهای بچه گانه ای هم از ان اشعار و مطالب داشتم. هر چه بزرگتر می شدم مفاهیم کتابها هم برایم تغییر می کرد ،فکر می کنم اولین شعرم را در 4 یا 5 سالگی گفتم که به زبان ترکی بود.آن شعر را الان به خاطر ندارم اما میدانم که نوحه بود. اما کارهایی که کرده ام:  

کار شناس شورای شعر مرکز موسیقی سازمان صدا و سیما به مدت 5 سال از سال 1377 تا  82، تاسیس مجموعه ی فرهنگی هنری رسانه ی هنر و مدیریت آن از سال 78 تا کنون که بشتر فعالیت های موسسه در زمینه ی آموزش هنری و تولید موسیقی بوده ، تاسیس انجمن ترانه سرایان به اتفاق دوستان ترانه سرای دیگراز جمله جناب آقای سید عباس سجادی - رسول یونان - علیرضا بندری و آرش نصیری و چند صباحی نیز دبیری و اداره ی این انجمن ، همین طور در حدود 30 - 40 ترانه ی اجرا شده در صدا و سیما و چند کاست

 2 -  طی سالهای گذشته یکی دو بار در زنجان شعرخوانی داشته اید. این بار اما غرض حضور شما در چهارمین آیین بزرگداشت منزوی بود در چهارمین سالگرد غیاب جسمانی او. از منزوی بگویید .

بله ، حسین منزوی مایه ی سر افرازی و دوست من بودند و حق بزرگی بر گردن غزل معاصر این آب و خاک دارند بنا بر وظیفه در آیین پاسداشت این شاعر بزرگ شرکت کردم. در گذشته هم وقتی به زنجان می آمدم برای ادای احترام و محظوظ شدن از محضر ایشان خدمتشان می رسیدم، ایشان هم وقتی در تهران بودند پیش من می آمدند.

 3 - حضور شما در زنجان به علاقمندان آثار شما بالاخص طنزهایتان این فرصت را داد تا در مراسم افتتاح دفتر طنز حوزه هنری زنجان هم شعرهایتان را از زبان خودتان بیشتر بشنوند. چرا طنز می نویسید و چگونه ادامه خواهید داد؟ دفتر طنز حوزه هنری چگونه فعالیت کند؟

طنز می نویسم که مردم را به تبسم و تفکر دعوت کنم، و به یاری خدا به همین شکل هم ادامه خواهم داد. . طنز حوزه ی هنری زنجان هم همانگونه فعالیت کند که سایر مراکز فعالیت می کنند.

 4 -  چه آثاری از شما منتشر شده و چه آثاری را در نظر دارید به انتشار برسانید؟

چاپ یک مجموعه ی مشترک با شاعران دیگر با نام (در سایه ی غزل) در سال 1376 ، چاپ مجموعه ی شعر خیابان خوابها در شال 1383 که هم اکنون نایاب است و آخرین نسخه های آن در نمایشگاه کتاب امسال به فروش رفت و در صدد تجدید چاپ آن هستم ،  کتاب ترانه هایم را با نام ( رفتن تو یه دروغه) در دست چاپ دارم که مراحل اخذ مجوز را طی می کند. از اشعار در حال ضبط اشعار طنز با صدای خود هستم که به زودی به بازار خواهد آمد نام احتمالی این نوار( محکمه ی الهی) است که در بر گیرنده ی چند قطعه طنز من است

5  -  نگاهی هم به ترانه سرایی داشته باشید. وضعیت ترانه امروز چگونه است و چه باید کرد؟

وضعیت ترانه امروز همین گونه است که می شنوید ، کسانی که ترانه ی خوب می گویند تعدادشان از انگشتان دست تجاوز نمی کند ، آنها هم بیکار نشسته اند ، دلیلش هم این است " قدر زر زرگر شناسد قر گوهر گوهری"

6 -  از دیگر شاعران زنجانی مقیم تهران چه خبر؟ آنها چه کار می کنند؟

متاسفانه بی خبرم

7 -  با وجود سالها دوری از شهر خودتان اشعار ترکی خوبی از شما سراغ داریم. در این باره هم صحبت کنید.

اوت کوکی اوسته بیتر

 8 - فعالیت در عرصه اینترنت را چگونه می بینید؟ خودتان چقدر بهره می برید و لزوم استفاده از این امکان را تا چه حدی قبول دارید؟

اینترنت معجزه ی قرن حاضر است، افسانه ی چراغ جادویی را به واقعیت تبدیل کرده با یک کلیک غول چراغ در خدمت شماست. من با اینترنت زندگی می کنم

9 - رابطه تان با مطبوعات چگونه است؟ فعالیت مطبوعات در زمینه ادب و هنر بایسته و شایسته است یا نه؟ با مطبوعات زنجان چقدر آشنایی و همکاری داشتید و دارید؟

رابطه ی من با مطبوعات خوب است. بله اهالی مطبوعات در حد توانشان بشیار خوب عمل می کنند و زحمت می کشند .مطبوعات پل ارتباط بین اهل هنر و مخاطبین آنها هستند .آشنایی من با مطبوعات زنجان به سال 75 برمی‌گردد. در آن سالها هفته نامه ی پیام زنجان ـ که جنابعالی  در آن نشریه بودید ـ شروع به چاپ آثار من کرد.

10 -  در پایان اگر حرفی و حدیثی هست که از طرح و پرسش آن غافل شدیم بفرمایید.

از اینکه به یاد من هستید سپاسگزارم

+ زنجان _ 87/03/14 _

دفتر طنز حوزه هنری زنجان با حضور و طنزخوانی رحیم رسولی ، رضا ساکی ، جلال سمیعی ، یوسفعلی میرشکاک ، عباس صادقی زرینی ، سید عبدالجواد موسوی ، ناصر فیض و خلیل جوادی برگزار شد.(۲۲/۲/۸۷)

حواشی:

·          برنامه با حرفهای جدی یوسف اماملو رییس حوزه هنری زنجان آغاز شد.

·          اکثریت قریب به اتفاق حضار به این نتیجه رسیدند که جلال سمیعی بزرگترین طنزپرداز کشور است. نوشته‌هایش اما بر خلاف خودش وزنی نداشتند.

·          یوسفعلی میرشکاک به جای طنزخوانی از حسین منزوی پدر غزل معاصر فارسی به صورت جدی ذکر خیر کرد و از همسر زنجانی‌اش إ…ی بگی‌نگی گله!

·          مهمانان از ادامه‌ی کار دفتر طنز حوزه‌ی هنری با عنایت به نمایش طنزی که در اواسط برنامه اجرا شد قطع امید کردند.سبکی این برنامه جواب دندان شکنی بود به حضور سنگین جلال سمیعی.

·          ساسان قجر ـمجری برنامه ـ نه تنها کم نمی‌آورد بلکه گاهی وقتها اضافه هم می‌آورد.

·          سید عبدالجواد موسوی اعلام کرد نسل بشر خر است.

·          عباس صادقی زرینی لباس رزمی به تن داشت به تبع آن طنزش هم بزمی نبود.

·          ناصر فیض را همه می شناختند اما خلیل جوادی را بیشتر تشویق کردند.

·          هیچ یک از طنازان زنجان عشوه نکردند.

 

+ زنجان _ 87/02/24 _

مثلن تصمیم داشتم که هر از گاهی در این وبلاگ شعر هم بنویسم. این مهم عملی نشده تا حالا که وبلاگ تیراژه های کوهستان سبب خیر شد.

 

همیشه می‌نشینیم تا یکی بلند شود

بلند نمی‌شویم تا کسی بنشیند/سرجایش

بلند نمی‌شویم

                      کوتاه نمی‌آید

کوتاه می‌آییم

                      بلند می‌شود

                                        بلنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدتر

تـــــــــــــــــــــــــــــــــا سرش می خورد به سقف و/بعد

گلیم امن ما

زیر آوار

    گم

می‌ماند

اگر جایی

به اندازه‌ی گورمان باید!

 

ما همیشه کوتاه می‌آییم

تا دراز شویم

گور به گور

دراااااااااااااااااااااااااااااااااز به دراااااااااااااااااااااااااااااااااز

 

 

+ زنجان _ 87/02/01 _

غلط خواندن شعر بزرگترین اجحاف در حق شاعر است. این جمله را از من به عنوان یک جمله‌ي قصار به خاطر بسپارید. امروز قصدن نوشتن مطلبی تازه نداشتم اما خواندن مصاحبه‌ي دوست عزیزم غلامرضا طریقی از یک طرف و شنیدن غرش عصبی سهیل خان محمودی در برنامه‌ي امشب رادیو پیام از طرفی دیگر نمی گذارد بخوابم.پس باید بنویسم.

طریقی در بخشی از مصاحبه که البته قبلن هم در بوی کاغذ به شکل اعتراضیه بر کار ویراستار آثار منزوی منتشر شده بود به خوبی ناراحتی بجای خود را از غلط خواندن شعر منزوی توسط ویراستار و به دنبال آن ویرایش ـ اگر بشود اسم این کار را ویرایش گذاشت – شعر بروز داده چندان که می توانم برافروختگی چهره‌اش را وقتی که این جملات را می نوشته از راه دور احساس کنم و ببینم. حق با طریقی است.

و اما سهیل محمودی دوست داشتنی که حرص خوردنش را کم دیده بودم امشب در اعتراض به سریال شهریار- که در آن علاوه بر غلط خوانده شدن بسیاری از شعرهای شهریار دخل و تصرفی هم در شناسنامه‌ي ابوالحسن صبا و شهریار صورت گرفته ، طوری که در سریال وقتی شهریار به حضور صبا می رسد صبا مردی میانه سال و جا افتاده و شهریار هنوز جوانی شاداب و سرزنده است در حالی که صبا متولد 1281 و شهریار متولد 1285 شمسی است – چنان عصبانی شد که با فریادی واقعن از سر درد خطاب به همه‌ی عوامل سازنده‌ی سریال بالاخص کمال خان تبریزی غرید که : ای بی انصاف! بابا بلد نیستی خب زنگ بزن از من بپرس!

محمودی را دوست دارم و طریقی را دوست تر.  

 

+ زنجان _ 86/12/12 _

۱ - اولین مجموعه‌ی آثار «برای روزهای مبادا» در حالی برگزیدگان خود را معرفی می‌كند كه بیش از 400 اثر ادبی به دبیرخانه‌ی انتخاب آثار این مجموعه رسیده بود كه عمدتاً مربوط به نویسنده‌هایی بود كه آثارشان را در فضای وب نیز منتشر می‌كردند.

اولین جلد مجموعه‌ی «برای روزهای مبادا» در یك جلد و در دو بخش داستان و شعر، در نمایشگاه كتاب تهران (اردیبهشت 1387) رونمایی خواهد شد.  با سپاس از نویسندگان محترمی كه آثارشان را برای انتشار در این مجموعه برای دبیرخانه‌ی انتخاب آثار ارسال نمودند.

با احترام

محسن سراجی

 

داستان‌های منتخب:

 

۱. شوکا داعیه 2. سروش امامی‌راد 3. لیلا بابایی فلاح 4. مصطفی قوانلو قاجار 5. نگار شبان 6. میلاد کریمی 7. مریم غلامی 8. محمود قلی‌پور 9. محمد صفاجویی 10. رضا بهاری‌زاده 11. حسن بزمه 12. صادق عسگری 13. علی رشوند 14. امیر مولایی 15. میلاد ظریف 16. نجمه مولوی 17. آراز بارسقیان

 

شعرهای منتخب:

1. بهار افسری 2. صنم ملک‌افضلی 3. باران آرام 4. آتنا فرهی 5. فاطمه عباسی 6. شیدا محمدی 7. نیلوفر خدابخشی 8. مانی جاوید 9. معصومه حاجی‌ابولحسن 10. عباس رجب‌سلمانی 11. شمس‌الدین عراقی 12. مهسا ابوم‌گر 13. پوریا عالمی 14. مه‌رو جعفری 15. مجید اسطیری 16. مینا(نرگس) حسنی 17. نسیم امید یزدانی 18. کیانا آرین 19. نلیکا امانی 20. مهدی جلیل‌خانی 21. فاخته ادیب 22. سجاد شریفی 23. مرکبیان 24. حامد فهیمی‌راد 25. وحید طلعت 26. مژگان مشتاقی

 

۲ - اینجا را هم می توانید بخوانید.

 

 

 

+ زنجان _ 86/12/12 _

 

فتاح محمدی:

ملت کتابخوانی نیستیم.

 

 

 

نرخ پايين كتابخواني و وضعيت نگران كننده آن پديده امروز و ديروز نيست، بايد اين واقعيت تلخ را بپذيريم كه ما ملت كتابخواني نيستيم.

فتاح محمدي از نويسندگان و مترجمان كتاب در زنجان كه تا كنون نيز چندين اثر به نام را در كارنامه خود ثبت كرده است ، در گفتگو با خبرنگار سرويس فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه زنجان ، با بيان مطلب فوق افزود: اگر قرار است كتاب و كتابخواني به عنوان بخشي از چرخه توليد جامعه بوده و فرهنگ مصرف كتاب رونق داشته باشد يا دست كم گرفتار كسادي و ركود نشود ،‌ بايد جمع قابل توجهي حضورداشته باشند كه كتاب برايشان اگر نه از نان شب ، دست كم از پيتزاي عصر واجب تر باشد كه در اين صورت ، دولت و حكومت هم براي بدست آوردن دل و رأي اين جمع در لحظات بحراني به ياري كتاب خواهد شتافت.

وي گفت: از 15 سال گذشته درگيري جدي خود را با كاغذ و قلم در عرصه ترجمه آغاز كردم و اين كار با افت و خيزهايي ادامه يافت كه در اين اثنا هم ترجمه به عنوان يك كار فرهنگي برايم جدي تر شد و هم طي اين مسير به شکلی خاص تر و روشن تر صورت پذيرفت.

محمدي آخرين كتاب چاپ شده خود را « به برهوت حقيقت خوش آمديد» نوشته اسلاوي ژيرك فيلسوف اهل اسلووني معرفي كرد و گفت : يكي از جذابيتهاي كار ژيرك آنست كه در نظريه پردازي، خود را به عرصه غالبا انتزاعي نظريه محدود نمي كند و مثالها و مصداقهاي مفاهيم نظري اش از زندگي روزمره شاعر،‌ادبيات، موسيقي، هنر و نقاشي و سينما مي باشد.

اين مترجم زنجاني تصريح كرد: دو كتاب ديگري كه در حال حاضر براي چاپ آماده دارم نيز از ژيرك است كه از جمله آنها كتابي با عنوان «از نشانگان خود لذت ببريد: لاكان در هاليوود و بيرون از آن» مي باشد و كتاب ديگر نيز حول سينما و مشخصات فيلمهاي كيسلوفسكي است.

محمدي در ادامه با اشاره به ترجمه كتاب ديگري از ژيرك توسط خود كه بيش از 2 سال از ترجمه آن گذشته اما هنوز در انتظار صدور مجوز باقي مانده گفت: در آينده نيز ترجمه كتابهاي ديگري از ژيرك و نويسندگان ديگر مرتبط با اين حوزه از تفكر در دست ترجمه خواهم داشت.

وي در رابطه با ترجمه دوباره آثار ترجمه شده و چاپ مجدد آنها عليرغم مخالفتهاي منتقدان در خصوص اينكه چرا به جاي اين كار به سراغ ترجمه ديگر آثار مهم ادبيات جهان نمي رود، پاسخ داد: اين امر به نظر مترجم بستگي دارد. شايد اثري كه قبلا ترجمه شده آنقدر مهم باشد كه به ترجمه مجدد بيرزد، او حتي مي تواند اثري را كه يكبار توسط خودش ترجمه و منتشر شده دوباره ترجمه كند چرا كه با گذشت زمان هم زبان فارسي تحول مي يابد و هم توانايي هاي مترجم افزوده تر مي شود و يا ديدگاه و منظر مترجم ضمن از سرگذراندن رويدادها و تحولات فردي و اجتماعي دچار تحول مي گردد.

وي گفت: در هر حال تفاوت بايد آنقدر زياد و معني دار باشد كه مترجم را به ترجمه دوباره و خواننده احتمالي را به خواندن دوباره آن برانگيزد.

وي در ادامه بااشاره به وضعيت نگران كننده كتابخواني و نرخ پايين آن در جامعه امروز اظهارداشت: در اين ميان كتابهاي ترجمه شده خوش اقبالتر از ساير حوزه ها به نظر مي رسند و گرايش كتابخوانان به مطالعه چنين كتابهايي نيز بيشتر است.

وي گفت: دلیل اين خوش اقبالي احتمالا آن است كه عزم، همت و اميد آشنا به قواعد بازي منصفانه در زبان فارسي و آثاري كه از عهده رقابت با همتايان خارجي خود برآيند فراهم نيست.

محمدي كه تاكنون چندين كتاب ترجمه شده اش در نشست گروه ادبيات عصر كتاب مورد نقد و بررسي قرار گرفته درباره چنين نشستها و اينكه اين جلسات تا چه ميزان در بهبود كيفيت نشر و كتاب تأثير گذار است، گفت: برگزاري چنين جلساتي به پديدآورندگان آثار ندا مي دهد كه تلاشها و تقلاهايشان فريادهايي در خلاء نيست.

وي كمترين تأثير اين نشست ها را ايجاد اميد در دلها و بيشترين آنرا آشكار شدن ضعف و قوتهاي كار و ارتقاي سطح آثار بعدي دانست و يادآور شد: در نشستي كه كتابم مورد نقد و بررسي قرار گرفت جوانب مختلف آن از غلطهاي چاپي تا ويرايش و كيفيت ترجمه در معرض نقد و تحليل قرار گرفته شد ،هرچند براي سنجش كيفيت ترجمه رجوع به اثر اصلي و ارائه پيشنهادها به جاي واژه ها و جمله هاي مورد نقد نيز ضروري است.

 

شایان ذکر است فتاح محمدي نويسنده و مترجم زنجاني متولد 29 مرداد 1332 و به گفته خود متولد فرداي كودتاي شعبان بي مخ است و اين روزها به پايان 54 سالگي اش فكر مي كند. تحصيلات دانشگاهي اش كشاورزي است اما به ادبيات ، سينما و فلسفه علاقه اي ديرين دارد.

فتاح محمدي چند صباحي نيز در كارگاه هاي دكتر رضا براهني در زيرزمين خانه او به علاقه اش دل داده و مجله اي نيز با گرايشي عمدتا ادبي با دوستان همان حلقه منتشر ساخته است.

اولين اثر محمدي در قالب كتاب ، ‌مقاله اي است در كتاب "هيچكاك هميشه استاد" به كوشش مسعود فراستي، اما آثار بعدي و مهم او در حوزه ترجمه از قبيل "مفاهيم كليدي در مطالعات سينمايي" سوزان هيوارد، "گفت و گوهاي پس از يك خاكسپاري" ياسمينا رضا،" بازگشت به خانه" هارولد پينتر، "بيولوژي سرنوشت زن است" ايولين ريد و... به همراه كتابهاي تازه او از ژيژك، مانند "اسلاوي ژيژك" توني مايرس و "به برهوت حقيقت خوش آمديد" اسلاوي ژيژك توسط نشر هزاره ی سوم در زنجان منتشر شده اند كه مديرمسئولي اين نشر بر عهده فاطمه محمدي، خواهر فتاح محمدي است.

 

+ زنجان _ 86/05/24 _

 

خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب     یا   خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب     می بینم،  خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب    یا...        خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب      نه! خواب نمی بینم   خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب   خوب می بینم که خواب نمی بینم  خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب       رنگ و بوی بیداری با توست       خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب تو خواب نیستی نه! خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب من خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب من خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب پیرتر از آنم که اشتباه کنم! خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب  خواب خواب خواب

 

+ زنجان _ 86/04/12 _

 

او در سالهاي آخر عمر از نوشتن دست كشيده بود اما همچنان به چاپ مقالات كوتاه خود ادامه مي داد. "مرد بدون وطن" منتخبي از كارهاي غيرداستاني اوست كه در سال 2005 پرفروش شد.وونه گات از موفقيت اين كتاب با تعبير " يك گيلاس شامپاين در آخر عمر " ياد كرد. او كه پيش از اين گفته بود ترجيح مي دهد مرگ را در حادثه ي  سقوط هواپيما بر قله ي كوههاي كليمانجارو دريابد ديروز بعد از تحمل هفته ها درد و رنج درگذشت. وونه گات كه هميشه از زندگي طولاني خود با وجود يك عمر استعمال سيگار در تعجب بود چند هفته قبل تحت عمل جراحي مغز قرار گرفته بود.

 وونه گات سرپرستي سه فرزند خردسال خواهرش را بعد از مرگ او بر عهده گرفته بود در حالي كه خود از زن اولش سه فرزند و از زن دومش يك دختر داشت. Jill Krementz همسر دوم او عكاس صاحب نامي است.

مادر وونه گات كه قبل از اعزام او به جبهه ي جنگ آلمان خودكشي كرد در يازدهم نوامبر سال 1922 او را به دنيا آورد. او قبل از پيوستن به ارتش در دانشگاه كورنل شيمي مي خواند.در سال 1944 به اسارت نيروهاي آلمان در آمد و در اردوگاه كار اجباري به نگهداري لاشه هاي گوشت گمارده شد.نخستين رمان او نوازنده ي پيانو در 1951 و سلاخ خانه ي شماره ي 5رمان دومش آژيرهاي هيولا هفت سال بعد انتشار يافت.بي شك سلاخ خانه ي شماره 5 مشهورترين اثر اوست.اين رمان با موفقيت بسيار روبرو شد و فيلم بسيار موفقي نيز بر اساس آن ساخته شد.اين رمان به وقايع جنگ جهاني دوم ، حضور نويسنده در جنگ و بمباران شهر درسدن توسط متفقين مي پردازد كه در جريان آن بيش از ده هزار نفر كشته شدند.او يك بار در سال 1984 با خوردن قرص و الكل اقدام به خودكشي كرد اما نجاتش دادند. گهواره گربه و شب مادر از ديگر آثار مشهور اوست.آخرين رمان وونه گات در سال 1997 با عنوان زمان لرزه انتشار يافت.

 

در ايندياناپوليس شهر زادگاه او سال 2007 سال وونه گات اعلام شده بود. خبري كه به گفته خود وونه گات مبهوتش كرده بود. او ديروز در سن 84 سالگي درگذشت.

 

+ زنجان _ 86/01/23 _

To: Warner Bros. Pictures Company
Cc: Zack Snyder (director)


Dear Warner Bros. Picture Company,

We the undersigned, through this letter, protest your irresponsible, unethical and unscientific actions.

This letter is in concern of making the movie, 300 by your company, which, according to all historical documents, is fraudulent and distorted, and its broadcast guarantees the violation of undeniable international legal rights.

It is a proven scholarly fact that the Persian Empire in 480 B.C was the most magnificent and civilized empire. Established by the Cyrus the great, the writer of the first human right declaration, Persians ruled over significant portions of Greater Iran, the east modern Afghanistan and beyond into central Asia; in the north and west all of Asia Minor (modern Turkey), the upper Balkans peninsula (Thrace), and most of the Black Sea coastal regions; in the west and southwest the territories of modern Iraq, northern Saudi-Arabia, Jordan, Israel, Lebanon, Syria, all significant population centers of ancient Egypt and as far west as portions of Libya. Having twenty nations under control, encompassing approximately 7.5 million square kilometers, unquestionably the Achaemenid Empire was territorially the largest empire of classical antiquity.

Based on the Zoroastrian doctrine, it was the strong emphasis on honesty and integrity that gave the ancient Persians credibility to rule the world, even in the eyes of the people belonging to the conquered nations (Herodotus, mid 5th century B.C). Truth for the sake of truth, was the universal motto and the very core of the Persian culture that was followed not only by the great kings, but even the ordinary Persians made it a point to adhere to this code of conduct.

We did not expect Warner Bros. Picture company, as one of the world's largest producers of film and television entertainment to ignore the proven obvious historical facts, and damage its own reputation by showing the Persian army at the battle of Thermopylae as some monstrous savages, and thus create an atmosphere of public mistrust in its content, and hurt the national pride of the millions of Persians while doing so.

While announcing our disgust at such a heresy, we demand an immediate historical review and quick apology from the responsible people.


Sincerely,

 

+ زنجان _ 85/12/25 _

 

 کور اوغلو از پهلوانان افسانه های آذربایجان است که حماسه اش با ساز و آواز عاشیق ها صدها سال است که در گوش ِ جان و دل مردمان این حوالی طنین انداز است . او که روشن نام دارد فرزند پدری است علی کیشی _مرد علی_ نام که مهتر حسن خان است. حسن خان طی یک سوء تفاهم دستور می دهد تا چشمهای علی کیشی را از حدقه در آورند.از آن پس روشن ، کور اوغلو نامیده می شود به معنای پسر ِ مرد ِ کور! باید این حماسه را خواند یا پای ساز و آواز عاشیقی اهل دل نشست تا به این نکته ی باریکتر از مو پی برد که راز نام آوری و جاودانگی کور اوغلو در کنار جوانمردی و دلیری ، نه نام او _گویای فرزندی ِ مردی کور _که داشتن اسبی تیزپا و چالاک به نام قیرآت است.اکنون دیگر آنها که نام کور اوغلو را به زبان می آورند کاری به کور بودن چشم پدرش و اینکه چه کسی او را کور کرده است ندارند.از این رو ترکها ضرب المثلی دارند که می گوید با کور کردن چشم پدر ، کسی کور اوغلی نخواهد شد! برای سیروس خان شاملو همین چند سطر را هم زیاده می بینم. افسوس! افسوس سیروس! افسوس!

 

+ زنجان _ 85/09/18 _

 

جمیله گفت:یعنی تو واقعاً منو دوست داری!؟

و چشمهای معصومش به فکر فرو رفت.

گفتم: سردته نه؟ مي خواي برگرديم !؟

+ زنجان _ 85/09/05 _

 

نوشتن یک چیز ، همیشه نانوشتن یک چیز دیگر است .

     این را سالها قبل پیش از آنکه با مفاهیمی مثل معنای پنهان و معنای آشکار آشنا شوم در گوشه ای از دفترم نوشته بودم. بعدها که مصرف فلسفه ام بالا رفت و افرادی مثل افلاطون و روسو و فروید و اکو و ... و بعدترها دریدا را کمی تا قسمتی شناختم دیدم می توانستم جمله ی سالها قبل را طور دیگری هم بنویسم.

نوشتن یک چیز ، همیشه نانوشتن / نانوشته ماندن یک چیز دیگر است .

     نوشتن/ نوشتار ، چه بخواهیم چه نخواهیم از آنجا که به طرز غیر قابل انکاری، اکثریت قریب به اتفاق ما با اتکاء به تقابل های دوتایی می اندیشیم  ( می فهمیم ! ) در مقابل گفتن/ گفتار قرار می گیرد.گفتاری که افلاطون آن را فرزند خلف حقیقت می داند.از این منظر نوشتار چیزی نیست جز  فرزند ناخلف گفتار. او نوشتار را فارماکان تلقی می کند . تعبیری که هم به معنای زهر است و هم به معنای پاد زهر . زهر است از آن رو که با از میان بردن حضور گوینده ، مقصود او را مخدوش می کند و پاد زهر از آن رو که چون نوشته می شود می ماند و با ارائه ی فرصت تکرار، مقصود نویسنده را از دست فراموشی رها می کند .

     روسو اما در اعترافات نوشتار را در حد جانشین گفتار تنزل داده و آن را با خود انگیزی جنسی مقایسه می کند برای یافتن وجه شبه ،می توانید به غیاب نویسنده هنگام خواندن نوشته و غیاب معشوق / معشوقه در خود انگیزی جنسی توجه فرمایید.

     فروید بعدها با کشف نا خود آگاه – هر چند که می گوید کاشف نا خود آگاه شعرا بوده اند و تنها کاری که او کرده است ابداع روشی برای بررسی علمی آن است – بر این باور قدیمی صحه گذاشت که آنچه نوشته شده ، تمام آن چیزی نیست که در نظر بوده تا نوشته شود.

حالا دیگر ضرورتی نمی بینم که توضیح دهم چرا وقتی که می نویسم هم می ترسم و هم امیدوارم .

+ زنجان _ 85/09/03 _

از نخستین باری که _به اشتباه_ شاعر خطابم کردند 17 سالی می گذرد.اردیبهشت سال 68 با دعوت نامه ای که پستچی، دم در تحویلم داد فهمیدم می توانم بعد از آن اینجا و آنجا خود را شاعر یا با کمی شکسته نفسی، اهل شعر معرفی کنم. خاطره ی دریافت آن دعوت نامه هرگز از یادم نمی رود.شاید به این دلیل ساده که در مرز 18 سالگی برای نخستین بار، مزه ی دعوت شدن را می چشیدم.

امروز هم دعوت نامه ای رسیده برای شرکت در عصر قصه ای که به مناسبت هفته ی کتاب قرار است برگزار شود.دعوت نامه ای که طعم دعوت نامه ی سال 68 را اصلن ندارد اما یک چیزش مرا ناخودآگاه پرتاب می کند به آن سالها.سالهای چه عرض کنم...

وقتی می بینم مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی زنجان پای دعوت نامه ای را امضا کرده که بر پیشانی اش جمله ای از پروست[1] نقش بسته است سر در نمی آورم چرا از پس این همه سال نقش پیشانیِ[2] دعوت نامه ای را به خاطر می آورم که نباید گمش می کردم.



[1]-  یگانه شکل زندگی که به راستی به سرانجام می رسد ادبیات است

[2]-  مرگ بر آمریکا ذکر است

+ زنجان _ 85/08/27 _

 

 

به ناکتا و مادر مهجورم!

 

نیما یوشیج(1338-1274)گرما بقدری شدت پیدا کرده که تمام این سالها می گویند مانند نداشته.چیز نادر در این شهر  بعد از نجابت و درس ، همین گرمی زیاده از حد هوا است.اگر از تشنگی و بی آبی نسوزیم  تابستان ما را می سوزاند.

در این مدت فقط یک مکتوب از تفلیس رسیده است که با این کاغذ آنرا خواهید خواند. چیز قابل توجه این است که پدر اینقدر بدون جهت نسبت به اولادش فراموش کار بوده است. گرجستان از نو او را جوان ، عیاش و لاابالی کرده است.

چیز غریبی نیست. غرابت همیشه در نظر ماست. الحمدلله شما هم با آب و هوای ولایت ،خوب لاابالی شده اید.من کتاب را بهم می بندم،شما کف دستهاتان را . همه مان آزاد،همه مان تنبل. در این مدت یک کاغذ هم ننوشته اید.

مهری هم مثل شماست.برای شما چیزی نخواهد نوشت.هفته یی یک بار پیش من می آید و الساعه هم اینجا است.سلام می رساند.چند شب قبل خانم تاج الملوک به تماشای سینما رفته بود. تماشایی تر برای من این است که زن در زیر حجاب به تماشا برود. اقلاً شما در کوهستان آسوده و آزادترید. نعمت را غنیمت بشمارید. ولی ناکتای بی محبت! در مجالس تعزیه خیلی محافظ خودت و خدمتکارت باش.

30 سرطان 1304 –تهران - نیما

+ زنجان _ 85/08/22 _

 

خلیل جوادیطنز شعرهای خلیل جوادی طعم خاص خود را دارد و اجازه نمی دهد تا او را تنها با شعرها و ترانه هایی که بر سر زبانها دارد بشناسیم.جوادی با تجربه در هر یک از این عرصه ها نشان داده که همیشه می شود منتظر کار تازه ای از او ماند.چندی قبل چند شعر تازه از او به دستم رسید که برای این پست یکی از آنها را انتخاب کرده ام .شک ندارم که می پسندید.

 

در باب نشان ندادن آلت موسیقی

در صدا و سیما

 

 

جاتون خالي يه جايي مهمون بوديم

پـاي بسـاط تلـويـزيـون بـوديـم

برنامه شون سازي و آوازي بـود

اما سازش قايم باشك بازي بود

بچّه ي صابخونه كه فيلمو مي ديد

رو به باباش كرد و با خنده پرسيد

اون دو نفر كه پشت اون گلدونن

شونه شونو هِي چرا مي جنبونن

باباش بهش گف پسرم گير نده

خنده زياديش پيـش مهـمـون بده

اون دو تا اونجا گِل لگد مي كنن

اونـا دارن كـاراي بـد مي كـنـن

آلت موسيقي ميگن حرومه

اگه نـيـگا كـنـي كـارت تـمـومـه

 


ادامه مطلب
+ زنجان _ 85/08/11 _

 ساموئل بکت(1989-1906)  

 

 

 

 

 

فکر کردن لاکی همیشه فکر و ذهن مرا آشفته کرده است.با آن کلاه عجیبش که تا بر سرش نرود صدای فکرش را هیچ کس نمی شنود.او سابق بر این با صدای بلند چندان فکر می کرده که پوتزو می توانسته ساعتها بهش گوش دهد!اما حالا چه !؟حالا در این نمایشنامه! تنها مامور است تا با صدای بلندِ فکرِ پریشانش ولادیمیر و استراگون را در انتظار گودو دو صفحه همراهی کند!نقش او آیا به همین کوتاهی است!؟بی گمان نه! او تنها دو صفحه در موقعیت فکر قرار می گیرد تا بکت هر چه بیشتر توانسته باشد در ضد نمایشنامه اش این نکته را برجسته کند که فکر،تراژدیِ زبان است و ارتباط،غیر ممکن!حتا اگر صدای بلند هم به یاری اش بشتابد."از سوی دیگر با عطف توجه به...با فرض وجود هستی بدانگونه که در آثار همگانی علمای فن در باب پروردگار فی فی فی نفسه با یک من ریش سفید آمده فی فی فی نفسه بیرون از کون و مکان که از فراز بی اعتنایی مینوی اوج مینوی زبان پریشی مینوی عاشقانه به ما عنایت دارد با برخی استثنائات به دلایلی ناشناخته که زمان نشان خواهد داد رنج الهی بر خود هموار می کند به کمک کسانی که به دلایل ناشناخته که زمان نشان خواهد داد در عذاب الهی غوطه ور و در آتش شعله ور چنانکه گر بدینسان ادامه یابد و کس بتواند ... "*

 

* لاکی فکر می کند!

 

 

+ زنجان _ 85/08/01 _

 

۱ -عادت خوشایندی نیست،می دانم،اما سالهاست که شنیدن خبر از دست دادن شاعر یا نویسنده ای مرا می برد سراغ کتابخانه تا بگردم دنبال کتاب یا کتابهایی از او که شاید یکی دو هفته یا کمتر از آخرین باری که خوانده ام شان نمی گذرد.این اتفاق چهارشنبه ی هفته ی گذشته هم افتاد.از کتابهای عمران صلاحی فقط "پیشگامان شعر معاصر ترک"سر جایش بود.بقیه رفته بودند مهمانی.کتاب،ترجمه ی جلال خسروشاهی بود و رضا سید حسینی و عمران صلاحی همکارانش اما آن را با نام عمران به خاطر سپرده بودم.شاید می دانسته ام که تا آن روز،کتابهای دیگرش قصد برگشتن به خانه را ندارند.

۲ - شعر و داستان ترکیه را با دو "اورهان" می شناسم.اورهان ولی(1950-1914) و اورهان پاموک(...-1952)."ولی" را شما با هر شعری معرفی کنید من ترجیح می دهم با این شعر او را بشناسم:

اورهان پاموک برنده نوبل ادبیات 2006 

درخت

 

سنگی به سوی درخت پرتاب کردم

درخت نیافتاد

نیافتاد

درخت سنگ مرا خورد

سنگ مرا خورد

من سنگم را می خواهم.

(تو خواب عشق می بینی،من خواب استخوان _ گزینه ی شعرهای اورهان ولی_برگردان:احمد پوری).

 

پاموک اما امروز نوبل ادبیات سال 2006 را از آن خود کرد.این جایزه در حالی به خاطر کتابهای "نام من قرمز- 1998 " و "برف – 2002"به پاموک اهدا می شود که وی پیش از این جوایز مهم دیگری را به خاطر این دو و کتابهای دیگرش از فرانسه و ایتالیا و ایرلند و... دریافت کرده است.او احتمالا در ترکیه چهره ی محبوبی نیست.منتقدان آثار او را با کارهای خورخه لوئیس بورخس ، ایتالو کالوینو و گابریل گارسیا مارکز قیاس می کنند.

۳ - در بند یک از پیشگامان شعر معاصر ترک صحبت کردیم.یکی از آنها یحیی کمال (1957-1885)است.آخرین حلقه از سلسله شاعران کلاسیک ترکیه که در نجات شعر آن دیار از ابتذال نقشی منحصر بفرد داشته گرچه خود در حد یک شاعر نئوکلاسیک باقی مانده است.او شیفته ی حافظ بود و امروز روز حافظ است.یکی از اشعار معروف او شعری است به نام "مرگ رندان" که برای حافظ و مزار او سروده است.این شعر را با ترجمه ی عمران صلاحی بخوانید:

مرگ رندان

بر سر تربت حافظ گل سرخی بوده ست

که شکوفا شده هر روز و چنان خون،رنگش

بلبلی تا به سحر راه فغان پیموده ست

یادی از جلوه ی شیراز قدیم آهنگش

 

رند را مرگ بود خانه ی راحت به بهار

همچو مجمر دل او بر همه عطر افشاند

زیر سرو خنکی بر سر آن سنگ مزار

هر سحر گل دمد و هر شب ، بلبل خواند.

 

+ زنجان _ 85/07/20 _

عمران صلاحی شاعر و طنزپرداز برجسته ی معاصر درگذشت.

عمران صلاحی (1385/7/12 - 1325/12/10)او که فرزند پدری اردبیلی و مادری از اهالی باکو بود در زمستان  1325 به دنیا آمد تا کلنگ پروژه های عمرانی بسیاری را به زمین بزند .گريه در آب ، قطاري در مه ، ايستگاه بين راه ، پنجره دن داش‌گلير ، روياهاي مرد نيلوفري ، شايد باور نكنيد ، يك لب و هزار خنده ، حالا حكايت ماست ، آي نسيم سحري، ‌ناگاه يك نگاه، ملانصرالدين، از گلستان من ببر ورقي ، باران پنهان، هزار و يك آينه و... از پروژه های اوست که پیش از این به بهره برداری رسیده است.آن مرحوم در اواخر عمر "بساز و بفروش" موفقی شده بود.

+ زنجان _ 85/07/12 _

 

محمد علی بهمنی:

همان طور که پیش از نیما کسانی بودند که روش نیما را تجربه کردند و نهایتاً آن که راه را ارائه داد نیما بود و به نام نیما ثبت شد، حسین منزوی هم در غزل آن تثبیت کننده بود. من بارها گفته ام بدون شک پل ارتباطی بین غزل دیروز و امروز را سایه زد و تردیدی نیست اولین کسی که از این پل عبور کرد منوچهر نیستانی بود،ولی آن کسی که هر روز از این پل عبور کرد و این پل را نمایش داد و با محکم کردن این پل دیگران را به گذشتن از آن دعوت کرد، حسین منزوی بود.

 

     زنجان شهر کوچکی است و تاب آدمهای بزرگ را ندارد.گله ی حسین منزوی (1383-1325) هم از شهر و دیارش در هر فرصتی که به دست می آورد از این روست.من هم از اهالی این شهرم.من هم از کسانی هستم که منزوی در مقطعی از دستم دلخور بود.اعتراف به اینکه روزی او را آزرده ام سبکترم می کند.سبکتر از آن رو که منزوی قبل از آن که قید این دنیا را بزند مرا بخشیده بود.شاه مرا بخشیده بود اما این شاهقلی است که نمی بخشد.زنجانی ها را می گویم.کسانی را که در سالهای اوایل دهه ی هفتاد یا اصلن از شعر سر در نمی آوردند یا اگر هم چیزی حالی شان بود ما را از نشست و برخاست با منزوی پرهیز می دادند.این اولین بار است که پس از فوت منزوی چیزی در باره ی او می نویسم.روزهای بعد از خاکسپاری اش در زنجان غوغایی بود.هر کسی خود را به هر نحو ممکن به او متصل می کرد و خاطره ای می تراشید و اینجا و آنجا نقل می کرد.آن روزها سکوت مشکل بود.من اما ساکت بودم.و باز ساکت می مانم مگر به بهانه ای.بهانه ی امروز فرا رسیدن اول مهر است.روز تولد حسین منزوی پدر غزل معاصر ایران.شاعری که این شعرش مرا به خوشه چینی او واداشت.

 

از زمزمه دلتنگیم،از همهمه بیزاریم

نه طاقت خاموشی،نه میل سخن داریم

آوار پریشانی ست رو سوی چه بگریزیم؟حسین منزوی

هنگامه ی حیرانی ست خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار آیا ، وسواس هزار «اما»

کوریم و نمی بینیم ورنه همه بیماریم

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته است

امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی بریم ، ابریم و نمی باریم

ما خویش ندانستیم بیداری مان از خواب

گفتند که بیدارید گفتیم که بیداریم!

من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

 

+ زنجان _ 85/07/01 _

خدا سايه ات را از سرشعر كم نكند…

نيم نگاهي به مجموعه شعر سردرنمي آورم از عليرضا بازرگان

.اکبر اکسیر

 

 شعر جوان، سبز و با نشاط دوران شكوفايي و بالندگي را مي گذراند و مي رود تا آينه اي باشد از فكر و روح جوان ، واژه های جوان ، موضوعات بكر، يك انرژي رهاشده و سيال در شعر امروز، انگار تمام يأس ها برخلاف شعر دهه چهل به انرژي بدل شده تا اميد زندگي را در سطرسطر خود به تماشا بگذارد. اما چرا با اين همه سرسبزي و نشاط و نوآوري هاي شگفت انگيز شعر امروز در اذهان خوش ننشسته؟ اين برمي گردد به سابقه تاريخي ذائقه خوانندگان شعري كه وزن و قافيه جزء لاينفك آن بوده است. هنوز زبان نيما برايمان تفسير نشده هنوز انقلاب نيما تحليل دقيق نشده است و جواز ورود به اذهان نيافته است و اگر تك و توكي شعر نو از نوع سپهري و مشيري اش آن هم به مدد گريس وزن دهان به دهان مي گردد اميدواركننده نيست لذا خواننده شعر امروز حق دارد نسبت به حركت جوانترها و توليد انبوه شعرشان مشكوك باشد و جواب هر شعري را با «اه» بدهد. شعرجوان ما هنوز در بوته نقد و بررسي دقيق قرارنگرفته است و راه و چاهش بر همگان معلوم نيست. شعر امروز ايران پس از گذر از دهه شصت و هفتاد اينك به مرحله اي رسيده است كه بايد به استقبال راهيانش رفت و مقدمشان را گرامي داشت. شعر جوان امروز، شعر بالنده ماست خون سبز رگهاي پير ادبيات كهن ايران زمين.
 عليرضا بازرگان با اولين مجموعه اش «سردرنمي آورم» كه توسط نشر شولا در
۶۰صفحه به دوستداران شعر جوان تقديم شده است از جمله شاعران جواني است كه بايد به نقد و بررسي شعرهايش همت گماشت. شعرهاي اين دفتر صميمي و ساده است به زلالي آب و گاهي آنچنان مجذوب شعرها مي شوي كه انگار يله در جاري شعري. او گاهي در اوج مي نشيند و خدا از او عكس مي گيرد و گاهي از زيادي درخت جنگل را نمي بيند: باران مي آيد با اين آسمان ابري لابد مرا مي بخشد اگر نتوانم به تماشاي ماه بنشينم در ساعت قرار …صفحه۵
شعر امروز نه حاصل عرق ريزان روح كه محصول همخواني انديشه و زبان است. زبان فارسي قابليت هايي دارد شگرف كه اگر صياد لحظه هاي شهودي باشي آن وقت مي تواني به صيدت بتازي: شب كه مي خوابي يادت باشد/ نردبان خانه را بخواباني/ حوض را هم خالي كن/ ماه اگر به زيبايي تو دست بيابد/ ديگر سراغ از هيچ بي ستاره اي نمي گيرد… صفحه
۷
عليرضا بازرگان باتوجه به سن و تجربه شاعري اش آغازي خوب و دلنشين دارد اگر از عشق زميني كه اين روزها لوس و لوث شده است بپرهيزد و دوست داشتن را روي بخار شيشه ننويسد و بداند شعر امروز نه جاي شعارهاي سياسي است نه جايي براي عاشقانه هاي دست چندم دارد. شعر امروز كه نوعي از آن را فرانو ناميده ام شعري است كه از واژه هاي ذهني به واژه هاي عيني روي آورده است با زباني ساده/ توجه به اشيا و مفاهيم روزمره كه در پيرامون ما يتيم مانده است و خود مي تواند شعر امروز را زيباتر كند.
شعرهاي اين دفتر را كه مي خواني انگار شاعر اين مجموعه اكثر شعرها را در يك هفته سروده است او گاهي احساس مي كند به سلامتي براي خودش مردي شده است و لذا از حد گلايه هاي احساسي ـ شخصي شاعر فراتر نمي رود: مي دانستم كه برمي گردي / تو نمي توانستي بد باشي/ حالا بنشين/ بنشين و بگو كجا بودي اين همه وقت… صفحه
۱۶. اغلب شعرها يك روايت خطي است از نقطه اي شروع مي شود و پس از لحظاتي احساس به پايان بندي نارس تن مي دهند. اي كاش عليرضا بيشتر دقت مي كرد تا مي گفتيم: حقا که در برابر تو/ دست و دل هركه نلرزد شاعر نيست! صفحه ۱۸
در شعر عليرضا ، مؤلف حضوري گسترده دارد و اول شخص مفرد به داناي كل بدل شده است. انگار راوي تمام لحظات، خود شاعر است و در خواب و رؤياي خود با مادر با سارا و با دوم شخص مفرد مجهول حرف مي زند. گاه گلايه ، گاه قهر و گاهي به روايت خاطرات مي پردازد. اما اگر از شعرهاي ساده و معمولي بگذريم به شعرهايي مي رسيم كه از لحاظ استخوان بندي، ساختاري محكم و از نظر بيان، زباني روان ولي هوشمندانه دارد. شعر در جاي جاي آن ضربه مي زند و به رنگ و بوي تازه و استقلال زبان مي رسد. شعر عكس صفحه
۴۳ يك ديالوگ زنده و سبز است اصالت زاد و بوم با زباني نرم و غافلگيري هاي شاعرانه ، شگردهاي بازرگان را در شعر امروز مي نماياند… راستش ديدم كاري از دست شعر برنمي آيد/ وگرنه من شاعرم/ عليرضا بازرگان اهل همين حوالي/ البته يك رگم به آسمان رفته/ زود ابري مي شوم/ خاصه وقتي كه ببينم…
عليرضا با همين شعر اين مجموعه هم مي تواند ادعا كند كه از اميدهاي شعر جوان ايران است و از صداهاي ماندگار شعر فردا و اگر زياد بخواند و كم بنويسد روزي كه دير نيست اهالي شعر از قول خود او صادقانه خواهند گفت: خدا سايه ات را از سرشعر كم نكند!

 

+ زنجان _ 85/06/26 _

 

پاییز سال 80 تعدادی از شعرهایم را تحت عنوان " سر در نمی آورم " توسط نشر شولا در 60 صفحه و 1100 نسخه به چاپ رساندم.البته با هزینه شخصی.آن روزها شر و شوری داشتم نه اینکه البته الان نداشته باشم اما برای پیگیری نتیجه ی کار آن روزها روزهای بهتری بودند.حالا دیگر سالهاست _ پنج سال است _که خودم هم سراغ "سر در نمی آورم" نرفته ام.شاید همین کافی است که اسمش را روی وبلاگم گذاشته باشم.به هر حال چند روز پیش فرصتی دست داد تا دوباره آن را در یک نشست بخوانم.نامه ی اعمال هر شخص حداقل برای خود  او خواندن داشته و من نمی دانستم.دوباره بر گشتم به آن روزها و رفتم سراغ واکنش هایی که این کنش در پی داشت.نقد و نظرهایی که شنیدم و دیدم.از آن میان البته کار دو نفر را بیشتر پسندیدم گر چه جاهایی دیگر بیشتر تحویلم گرفته بودند.آن دو ، نگاه کوتاه و نیم نگاه به ترتیب علیرضا فرهومند و اکبر اکسیر بودند که از قضا هر دو در روزنامه ایران به چاپ رسیده اند.اولی در 31/2/81 و دومی در 7/9/82 .هر دو را دوست دارم فرهومند و اکسیر را می گویم چرا که شاعرند و از دیگرانی که بیشتر تحویلمان _ من و " سر در نمی آورم " را _گرفته اند نیز ممنونم.آنچه در زیر می خوانید نوشته ی فرهومند است .نقد اکسیر را بعدن پست می کنم.

 

 

 نگاهي كوتاه به مجموعه شعر سردرنمي آورم از عليرضا بازرگانسر در نمی آورم - مجموعه شعر

 

جهانی شاد و کودکانه

 

.علیرضا فرهومند

 

اگر بخواهيم مجموعه شعر «سردرنمي آورم» را به روش همزماني مورد مداقه قرار دهيم فاصله اي مشهود را بين اين مجموعه با ساير مجموعه هاي همسالش در شعر امروز ايران تشخيص خواهيم داد.
«سردرنمي آورم» بيشتر مواقع شعرهايي را دربرگرفته است كه حاصل حركت كلام از قطب استعاري و پيوستن به قطب مجازي و حاصل تركيب جملات بر محورهاي همنشيني براساس اصل مجاورت به منظور شكل گرفتن پيام و به مقصد موضوع پيام است. روندي كه باز هم در بيشترمواقع در آن مدلولها با مصداقها هم آغوش اند و از هم بندرت دور مي شوند تا كفه رئال شعر را سنگين تر كنند. البته استفاده از زاويه ديد دروني در اكثر شعرها هم بر باورپذيري اثر مي افزايد. اگرچه، گاهي كلمات نشان دار بر محورهاي جانشيني جان مي يابند و حركت شعر را بر قطب استعاري متمركز مي كنند. به عنوان مثال:

«سيب»
(درخت سيب باغچه
آدم را ياد گناهان بدوي مي اندازد
چه عشوه هاي درشتي!
سرخ تر از اين نمي شود) ـ ص
۴۰


سيب باغچه شعر طوري حركت مي كند كه جايش را عشوه هاي درشت مي تواند پر كند. كلمه توصيفي «بدوي» هم كه دركنار گناهان نشسته است نشان دار جلوه مي كند. اگربه عشوه هاي درشت و بلافاصله پس از آن به جمله «سرخ تر از اين نمي شود» دقت كنيم تكرار واج «ش» و جمله پس از آن كلمه اي را به ذهن متبادر مي سازد كه در شعر نيست ولي گناهان بدوي هم بخاطر آن كلمه مي تواند حضور پيدا كرده باشد: «شرم».
شرمي كه از گناهي بدوي به انسان بدوي ـ با همان منظور كه شاملو از واژه وحشي استفاده كرد انساني بكر با احساساتي دست نخورده و بكارتي سر به مهر ـ دست مي دهد. يا شرمي كه از تنها خوردن سيب به او دست مي دهد.
در شعر نمونه فوق اين روند حركتي ـ تكويني شعر با جمله اي توضيحي مخدوش مي شود؛ در «سيب» سطر «نيستي اما كه!» هر دو سطر تنها لحن شعر را حفظ مي كنند وگرنه دليل ديگري بر بودنشان حس نمي شود. اگربه دقت شعرهاي «سردرنمي آورم» مورد بررسي قرار بگيرند مي شود كتاب را به سه بخش تقسيم كرد:
۱ـ شعرهاي قبل از «يادداشت»
۲ـ «يادداشت»
۳ـ شعرهاي پس از «يادداشت»
ابزارهاي شاعرانه در بخش اول را مي شود به نكات زير خلاصه كرد:
الف. موضوع داستاني كه روند شعر را شكل مي بخشد و ساختار شعر بر روي آن بنا مي شود.
ب. در بيشتر شعرهاي اين بخش شكل ذهني نزولي كه تقريباً همه به خوبي به كار گرفته شده اند تشكيل دهنده بن مايه ذهني شعر است: «اخم»، «سفارش»، «آشتي»، «ابر»، «سلام»، «آينه»، «رونويسي»، «شعر سوزان».
پ. يكي از ابزارهاي بسيار پرنقش استفاده درست از لحن به كمك كلمات و جابه جايي شان در روي محورهاي همنشيني و جانشيني و ايجاد لحن خاص شاعر است: لحن در اين اشعار به خوبي توناليته و ريتم شعر را حفظ كرده با
Setting شعر يكدست نگه مي دارد.
پ.
a ـ تكرار يك كلمه: اخم (انگار /انگار مشوش ترين خوابها را مي بينم)
پ.
b ـ جابه جايي كلمه ها بر محور همنشيني : سلام (حالا گريه نكن/ گريه نكن حالا)
پ.
cـ استفاده از علايم نگارشي: عذرخواهي (الو؟!/ الو!؟)
پ.
dـ تكرار يك حرف كه موسيقي ايجاد مي كند: گوشي تلفن (نشسته باشي تنها و/ دوروبرت شلوغ باشد از چند كتاب و/ بسته سيگار و)
پ.
Eـ جابه جايي كلمه بر محور جانشيني: استفاده از (باران مي آيد) به جاي (باران مي بارد) براي ايجاد لحني گفتاري
گرچه الف، ب و پ دراين بخش پررنگ تر هستند ولي مي شود ردپاي ظريف قاعده كاهي هاي معنايي را هم ملاحظه كرد كه چند نمونه در پي مي آيد:
(شب كه مي خوابي يادت باشد/ نردبان خانه را بخواباني) از «سفارش»
(هرچه نمي خوابم خواب تو را مي بينم) از «بهانه»
(ديگر از هيچ رنگي خوشم نمي آيد/ نه راه راه/ نه اخمو) از «تو بايد مي خنديدي»
(...قله ام در مه/ پايين/ مي آيد) از «كوه» ـ البته قاعده كاهي نوشتاري هم كه در اين بخش تنها يك مورد وجود دارد در اينجاملاحظه مي شود.
(من با اجازه از آوازتان بر سر چشمه عكس گرفتم.) از «عكس»
اين بخش از بيست و نه قطعه شعر تشكيل شده است.
بخش دوم كه تك شعر «يادداشت» را دربرگرفته است و فعلاً جايش محفوظ.
بخش سوم هم از پنج شعر تشكيل شده است. در اين بخش يك چرخش كاملاً مشخص نسبت به انتخاب ابزارهاي شاعرانه مشهود است.
الف. حركت كلام در يك جايگشت استعاري ادامه مي يابد: (سياه مي رود) در «شلوغ»، (قهوه) در «قهوه»، (صندلي) در «صندلي»
ب. قاعده افزايي موسيقايي پررنگ تر چهره مي كند مثل «شلوغ» و «صندلي» كه واج آوايي (همه/ همهمه/ همه) و قافيه سازي (راه مي رود، سياه مي رود، آه مي رود) در «شلوغ» و قافيه سازي (صندلي و نمي،... روبرو و نگو) در «صندلي» اين كار را صورت مي دهند كه البته به قول دكتر كوروش صفوي هيچ تأثيري بر فرآيند معنايي ندارد و تنها بر قسمت بيروني زبان عمل كرده و نقشي فرميك به عهده دارد. گرچه در «صندلي» موسيقي «هوهوي باد» از بين موسيقي بند دوم شنيده مي شود و همين طور ريتم شعر ريتم اضطراب است، درنتيجه شاعرانه تربه كارگرفته شده است.
ج. قاعده گاهي نوشتاري يا همان رويكرد به شعر ديداري (
Concrete Poem) پررنگ تر جلوه مي كند در «جواهر ده» و «صندلي»
د. قاعده گاهي معنايي و نحوي هم كاملاً خودشان را نشان مي دهند:
(سياه مي رود) در «شلوغ»
(دارم به ياد تو هستم كه مي توانستي) در «قهوه»
(درختها نمي گذارند جنگل را/ مي بيني!؟) در «جواهرده»
(دلش چقدر/ نمي گيرد). در «جواهرده»
و دراين بخش به استثناي شعر آخر كه تفاوت كمتري با شعرهاي بخش اول دارد كم كم زبان با ما صحبت مي كند و نه شاعر به كمك زبان و سوبژه كم رنگ تر جلوه مي كند.
اما «يادداشت» به جرأت محصول برآيند تمام تجربيات شاعرانه و ابزارهاي ذهني و كلامي شعري شاعر «سردرنمي آورم» است. سيلان زمانها شعر را از ديروز به فردا سنجاق مي كند. گويي كه مخاطب صداي شاعر را حتي پس از مرگ مي شنود كه شعرش را مي خواند و امروز زماني محو بي تأثير بر روند شعري است.
فرويد معتقد بود كه هرچيز واپس زده شده (
Repressed) تنها با فرآيندي كه با كمك آن شكل يافته فرافكني (Projected) مي شود. شاعر انتحار مي كند و براي اين كار از ابزاري استفاده مي كند كه فرآيند تاب خوردن را تكرار مي كند تا ياد آن سه شنبه پاييزي در پارك روشن شود و جان بگيرد تا يك بار ديگرحتي اگر شاعر قادر به شنيدن آن نباشد صداي خنده اتاق را پر كند و تمام: «فعلاً هولم بده.»
«سردرنمي آورم» گاهي آنقدر باراني است كه زير آن چنان ساده مي شوي كه بتواني همه چيز را شعر ببيني. دنيايي كه طراوت و شادابي كودكانه را زير باران شعري اش همراه مي آورد. مجموعه اي كه تجربياتي تازه را دربرگرفته و به خوانندگانش هديه مي كند.

 

+ زنجان _ 85/06/25 _

اگر بشود شاعری را به استناد محل تولدش اهل شهری دانست خلیل جوادی زنجانی خواهد بود.او که پیشتر آثارش را_عمدتاً غزل _ در یک مجموعه شعر مشترک به نام "در سایه ی غزل " و یک مجموعه شعر مستقل تحت عنوان " خیابان خواب ها " به چاپ رسانده است این روزها بیشتر در عرصه ی ترانه و ترانه سرایی فعالیت دارد.خبر زیر را از او به نقل از ایسنا می خوانید:

وضعيت ترانه‌ي امروز فاجعه است

خليل جوادي مجموعه‌ي ترانه‌هايش را در قالب كتابي منتشر مي‌كند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين كتاب با عنوان احتمالي "رفتن تو يه دروغه"، در مرحله‌ي انتشار است. حدود 80 ترانه در اين مجموعه ارايه شده كه بيشتر آن‌ها توسط خوانندگاني همچون حميد غلامعلي، عليرضا عصار، محمد خاكپور، محمدرضا صادقي و محمد قاضي‌زاده اجرا شده‌اند. جوادي در اظهارنظري وضعيت ترانه‌ي امروز را فاجعه دانست و با اشاره به مراسم بزرگداشت بيژن ترقي گفت: ترقي در اين مراسم عنوان كرد بهتر است كار را به دست كاردان بسپارند، يعني هم متوليان و هم كساني كه كار را انجام مي‌دهند، اهل آن باشند كه اگر كار به دست اهلش نيفتد وضع اين‌گونه مي‌شود. او با بيان اين‌كه اين مشكل، فقط در هنر و ادبيات ترانه نيست و سال‌هاست كه هيچ چيزي سر جاي خودش نيست، افزود: ترانه‌ي امروز هم ضعف تكنيك دارد و هم ضعف مضمون و نگاه. يك ترانه‌سرا چون مخاطب عام دارد، بايد جامعه‌شناسي، روانشناسي، تكنيك شعر و تلفيق شعر و موسيقي را بلد باشد كه متاسفانه امروز اين‌طور نيست. او از دهه‌هاي 30، 40 و 50 به‌عنوان دهه‌هاي درخشان در ترانه ياد كرد. جوادي كه چاپ اول مجموعه‌ي شعر "خيابان‌خواب‌ها"يش تمام شده و درصدد تجديد چاپ آن است، همچنين يك كتاب را به همراه لوح فشرده‌اي از مجموعه‌ي شعرهاي طنزش در حال آماده‌سازي دارد.

+ زنجان _ 85/06/21 _

 

رویایی در جایی در تعریف شعر گفته است:"شعر،تعریف است."تعریف از آن رو که در لحظات تعالی معرف حوزه هایی از معناست که بر آنها اشراف دارد.از این منظر "من ِگذشته :امضا"شعر است.شعری که نقطه ی عزیمتش تامل و تردد مکرر – و نه تکراری – در اسپاسمان،فاصله یا فضای بین ماضی،امضا،sign،signture و اشراف بر – و افشای – روابط پیدا و پنهان آنهاست.روابطی که سنگ بنای فرم به تعبیر رویایی است.

سوء تعبیر پرهام شهرجردی در مقدمه کتاب مبنی بر اینکه شعر های رویایی در این دفتر "شعر به نثر"اند از حسن تعبیر خود رویایی که معتقد است "نثر یک شعر " را ارائه کرده است نمی کاهد.نثری که می اندیشد.نثری که فکر می کند تا رویایی امضایش را پای 48 قطعه حاصل از این تامل بنشاند.متن هایی که بی گمان باید به اعتبار نویسنده شان خوانده شوند.(ص43)او در قطعه 18(ص42)قصد خود از نوشتن را قصد عجیبی می داند:"اینکه نشانی از خودم جا بگذارم که نه بشود خواند و نه نشود خواند.".

خواننده ی شعرهای دریایی،دلتنگی ها،از دوستت دارم،لبریخته ها و هفتاد سنگ قبر در مواجهه با "من ِ گذشته :امضا"به قصد عجیب رویایی بیشتر پی می برد.قصدی که در بسیاری از قطعات با مقصد فاصله دارد.فاصله ها دارد.

رویایی _اگر البته شعر را از چشم انداز او نبینیم _در "من ِ گذشته :امضا"به قوت آنچه در ابتدا آمد شاعر نیست.او فکر می کند و می اندیشد و فرم بیرونی متن هایش نیز بیشتر به مقاله شباهت می برد.مقالاتی که در عین تمایل به جریان سیال ذهن،سعی در طی طریق به شیوه ی فلاسفه دارند.متن هایی که البته با فلسفه فاصله دارند.فاصله ها دارند.

توسل به انبوه جملات خبری و گزاره هایی که گزاره هایی دیگر را به دنبال خود ایجاب و ایجاد کرده اند تا به هیات قطعه ای از قطعات 48 گانه ی کتاب درآیند نتوانسته است حاصل کار را به سمت شعر سوق دهد.بازیهای زبانی دم دستی و پیش پا افتاده ، توضیح واضحات و پیله کردن به حرف و حروف چیزی نبود که امضای رویایی ما را در انتظارش نشانده بود.رویایی در "من ِ گذشته:امضا"روی فرم نیست .او به فرم تکیه داده است . او خسته است. 

 

+ زنجان _ 85/06/18 _

 

از نخستین باری که گیلگمش را خواندم دو سه سالی می گذرد.تلاش آدمی است از دیر باز برای رسیدن به زندگی جاوید.افسانه ای مکتوب به خط میخی بر الواح گلی کتابخانه ی آشور بانیپال (669-627 ق.م ) که در سال 1853 در ویرانه های نی نوا کشف شد و در سال 1977 تحقیقات نشان داد قدمت آن به هزاره سوم پیش از میلاد می رسد.گیلگمش اثر استاد مرتضی ممیز

 

 

 

 

گیلگمش پادشاه زورمند اوروک از لوح هشتم که برادرش انکیدو را از دست می دهد مر گ را بر سر راه خود نیز می بیند و بر آن می شود تا به جستجوی زندگی ابدی برود.این واقعیتی است که آدمی همواره در مواقعی از این دست متوجه مرگ و زندگی می شود.گیلگمش از لوح بعد تا لوح دوازدهم که مرگ را پذیرا می شود در جستجوی زندگی جاوید که تا آن وقت تنها "ئوت نه پیش تیم"بدان دست یافته است سختی ها و دشواریهای بسیاری را پشت سر می گذارد تا افسانه اش اکنون حماسه ی تلاش آدمی باشد از دیر باز برای دست یافتن به زندگی جاوید.اما در این جستجوی پر رمز و راز به هر که می رسد از برادرش می گوید و از مرگ که بهره ی آدمی اش می خواند.به راستی آیا بهره ی آدمی از زندگی،مرگ است؟

+ زنجان _ 85/06/04 _

     دفتر شعر جوان،چهاردهمین مجموعه شعر خود را به آثار شاعران زنجانی اختصاص داده است . این مجموعه که در زمستان 84 منتشر گردیده ، 39 شعر از 27 شاعر جوان استان زنجان را شامل می شود .

     در مقدمه کتاب که محمد رضا عبدالملکیان "مدیر عامل دفتر شعر جوان " آن را نوشته آمده است:" یکی از هدف های تهیه و چاپ گزیده شعر شاعران جوان استان ، علاوه بر ارائه نمونه هایی خوب از شعر شاعران جوان و سعی در معرفی بهتر آن ها ، نشان دادن اثرگذاری ویژگی های خاص اقلیمی و فرهنگی هر منطقه در ذهن و زبان شاعرانی است که در همان هوا چشم باز کرده و قد کشیده و پر و بال گشوده اند."

 در ادامه آمده است :" سی سالگی شاخصی است که به عنوان سقف سنی شاعران جوان برگزیده شده است ."در همان مقدمه می خوانیم که کار گردآوری و انتخاب اولیه شعر های مجموعه حاضر  را "هادی وحیدی" بر عهده داشته است . 

     در این مجموعه که جای شاعرانی چون علیرضا فرهومند،محمد علی خامه پرست،رضا قاسمی،حسین نظریان و نسرین اصانلو خالی است شعرهایی از عاصم اسدی،شهلا اصانلو،لیلا افشاری،مصدق آقاجانلو،علیرضا بازرگان،زهرا برزگر گنجی،سعید توکلی،مهدی جلیل خانی،لادن خدابنده،زهرا خسروی،مریم داعی زنجانی،حامد رحمتی،امیر رسولی،مهین ساعتی،فاطمه سلیمانی،زلیخا سیاحتی،محمد حسین صادقی،حامد صمدی،حمیدرضا صیدی،غلامرضا طریقی،لیلا موسوی،سیده خدیجه موسوی محمدی،سولماز مولایی،حسین نجاری،زهرا نصیری تنها،ابوالفضل نظری و هادی وحیدی در قالب کتابی 88 صفحه ای به چاپ رسیده است .

   

+ زنجان _ 85/05/23 _