طنز مینويسم که مردم را به تبسم و تفکر دعوت کنم
مصاحبه من با خلیل جوادی شاعر و طنزپرداز و ترانهسرای زنجانی چاپ شده در هفتهنامهی صدایزنجان سال هفتم شماره 291 ( 7 خرداد 1387 )
1 - به عنوان مقدمه کمی از خودتان بگویید. از اینکه چرا و چگونه و از کی به سراغ شعر رفتید و تا کنون چه کارها که کرده و نکرده اید؟
در روستای هلیل آباد زنجان به دنیا آمدم ، از 3 سالگی خواندن و نوشتن یاد گرفتم احساس شعر گفتن از همان سالها به سراغم آمده بود. مادر و دایی مادر بزرگ به من خواندن و نوشتن آموختند پدرم کتاب شعر استاد شهریار و پروین اعتصامی را به من هدیه داد،من که تازه خواندن و نوشتن یاد گرفته بودم با ولع هر چه کتاب دم دستم بود می خواندم ، و در عوالم بچگی فرا خور حال و هوا و سن و سالم برداشتهای بچه گانه ای هم از ان اشعار و مطالب داشتم. هر چه بزرگتر می شدم مفاهیم کتابها هم برایم تغییر می کرد ،فکر می کنم اولین شعرم را در 4 یا 5 سالگی گفتم که به زبان ترکی بود.آن شعر را الان به خاطر ندارم اما میدانم که نوحه بود. اما کارهایی که کرده ام:
کار شناس شورای شعر مرکز موسیقی سازمان صدا و سیما به مدت 5 سال از سال 1377 تا 82، تاسیس مجموعه ی فرهنگی هنری رسانه ی هنر و مدیریت آن از سال 78 تا کنون که بشتر فعالیت های موسسه در زمینه ی آموزش هنری و تولید موسیقی بوده ، تاسیس انجمن ترانه سرایان به اتفاق دوستان ترانه سرای دیگراز جمله جناب آقای سید عباس سجادی - رسول یونان - علیرضا بندری و آرش نصیری و چند صباحی نیز دبیری و اداره ی این انجمن ، همین طور در حدود 30 - 40 ترانه ی اجرا شده در صدا و سیما و چند کاست
2 - طی سالهای گذشته یکی دو بار در زنجان شعرخوانی داشته اید. این بار اما غرض حضور شما در چهارمین آیین بزرگداشت منزوی بود در چهارمین سالگرد غیاب جسمانی او. از منزوی بگویید .
بله ، حسین منزوی مایه ی سر افرازی و دوست من بودند و حق بزرگی بر گردن غزل معاصر این آب و خاک دارند بنا بر وظیفه در آیین پاسداشت این شاعر بزرگ شرکت کردم. در گذشته هم وقتی به زنجان می آمدم برای ادای احترام و محظوظ شدن از محضر ایشان خدمتشان می رسیدم، ایشان هم وقتی در تهران بودند پیش من می آمدند.
3 - حضور شما در زنجان به علاقمندان آثار شما بالاخص طنزهایتان این فرصت را داد تا در مراسم افتتاح دفتر طنز حوزه هنری زنجان هم شعرهایتان را از زبان خودتان بیشتر بشنوند. چرا طنز می نویسید و چگونه ادامه خواهید داد؟ دفتر طنز حوزه هنری چگونه فعالیت کند؟
طنز می نویسم که مردم را به تبسم و تفکر دعوت کنم، و به یاری خدا به همین شکل هم ادامه خواهم داد. . طنز حوزه ی هنری زنجان هم همانگونه فعالیت کند که سایر مراکز فعالیت می کنند.
4 - چه آثاری از شما منتشر شده و چه آثاری را در نظر دارید به انتشار برسانید؟
چاپ یک مجموعه ی مشترک با شاعران دیگر با نام (در سایه ی غزل) در سال 1376 ، چاپ مجموعه ی شعر خیابان خوابها در شال 1383 که هم اکنون نایاب است و آخرین نسخه های آن در نمایشگاه کتاب امسال به فروش رفت و در صدد تجدید چاپ آن هستم ، کتاب ترانه هایم را با نام ( رفتن تو یه دروغه) در دست چاپ دارم که مراحل اخذ مجوز را طی می کند. از اشعار در حال ضبط اشعار طنز با صدای خود هستم که به زودی به بازار خواهد آمد نام احتمالی این نوار( محکمه ی الهی) است که در بر گیرنده ی چند قطعه طنز من است
5 - نگاهی هم به ترانه سرایی داشته باشید. وضعیت ترانه امروز چگونه است و چه باید کرد؟
وضعیت ترانه امروز همین گونه است که می شنوید ، کسانی که ترانه ی خوب می گویند تعدادشان از انگشتان دست تجاوز نمی کند ، آنها هم بیکار نشسته اند ، دلیلش هم این است " قدر زر زرگر شناسد قر گوهر گوهری"
6 - از دیگر شاعران زنجانی مقیم تهران چه خبر؟ آنها چه کار می کنند؟
متاسفانه بی خبرم
7 - با وجود سالها دوری از شهر خودتان اشعار ترکی خوبی از شما سراغ داریم. در این باره هم صحبت کنید.
اوت کوکی اوسته بیتر
8 - فعالیت در عرصه اینترنت را چگونه می بینید؟ خودتان چقدر بهره می برید و لزوم استفاده از این امکان را تا چه حدی قبول دارید؟
اینترنت معجزه ی قرن حاضر است، افسانه ی چراغ جادویی را به واقعیت تبدیل کرده با یک کلیک غول چراغ در خدمت شماست. من با اینترنت زندگی می کنم
9 - رابطه تان با مطبوعات چگونه است؟ فعالیت مطبوعات در زمینه ادب و هنر بایسته و شایسته است یا نه؟ با مطبوعات زنجان چقدر آشنایی و همکاری داشتید و دارید؟
رابطه ی من با مطبوعات خوب است. بله اهالی مطبوعات در حد توانشان بشیار خوب عمل می کنند و زحمت می کشند .مطبوعات پل ارتباط بین اهل هنر و مخاطبین آنها هستند .آشنایی من با مطبوعات زنجان به سال 75 برمیگردد. در آن سالها هفته نامه ی پیام زنجان ـ که جنابعالی در آن نشریه بودید ـ شروع به چاپ آثار من کرد.
10 - در پایان اگر حرفی و حدیثی هست که از طرح و پرسش آن غافل شدیم بفرمایید.
از اینکه به یاد من هستید سپاسگزارم
دفتر طنز حوزه هنری زنجان با حضور و طنزخوانی رحیم رسولی ، رضا ساکی ، جلال سمیعی ، یوسفعلی میرشکاک ، عباس صادقی زرینی ، سید عبدالجواد موسوی ، ناصر فیض و خلیل جوادی برگزار شد.(۲۲/۲/۸۷)
حواشی:
· برنامه با حرفهای جدی یوسف اماملو رییس حوزه هنری زنجان آغاز شد.
· اکثریت قریب به اتفاق حضار به این نتیجه رسیدند که جلال سمیعی بزرگترین طنزپرداز کشور است. نوشتههایش اما بر خلاف خودش وزنی نداشتند.
· یوسفعلی میرشکاک به جای طنزخوانی از حسین منزوی پدر غزل معاصر فارسی به صورت جدی ذکر خیر کرد و از همسر زنجانیاش إ…ی بگینگی گله!
· مهمانان از ادامهی کار دفتر طنز حوزهی هنری با عنایت به نمایش طنزی که در اواسط برنامه اجرا شد قطع امید کردند.سبکی این برنامه جواب دندان شکنی بود به حضور سنگین جلال سمیعی.
· ساسان قجر ـمجری برنامه ـ نه تنها کم نمیآورد بلکه گاهی وقتها اضافه هم میآورد.
· سید عبدالجواد موسوی اعلام کرد نسل بشر خر است.
· عباس صادقی زرینی لباس رزمی به تن داشت به تبع آن طنزش هم بزمی نبود.
· ناصر فیض را همه می شناختند اما خلیل جوادی را بیشتر تشویق کردند.
· هیچ یک از طنازان زنجان عشوه نکردند.
مثلن تصمیم داشتم که هر از گاهی در این وبلاگ شعر هم بنویسم. این مهم عملی نشده تا حالا که وبلاگ تیراژه های کوهستان سبب خیر شد.
همیشه مینشینیم تا یکی بلند شود
بلند نمیشویم تا کسی بنشیند/سرجایش
بلند نمیشویم
کوتاه نمیآید
کوتاه میآییم
بلند میشود
بلنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدتر
تـــــــــــــــــــــــــــــــــا سرش می خورد به سقف و/بعد
گلیم امن ما
زیر آوار
گم
میماند
اگر جایی
به اندازهی گورمان باید!
ما همیشه کوتاه میآییم
تا دراز شویم
گور به گور
دراااااااااااااااااااااااااااااااااز به دراااااااااااااااااااااااااااااااااز
غلط خواندن شعر بزرگترین اجحاف در حق شاعر است. این جمله را از من به عنوان یک جملهي قصار به خاطر بسپارید. امروز قصدن نوشتن مطلبی تازه نداشتم اما خواندن مصاحبهي دوست عزیزم غلامرضا طریقی از یک طرف و شنیدن غرش عصبی سهیل خان محمودی در برنامهي امشب رادیو پیام از طرفی دیگر نمی گذارد بخوابم.پس باید بنویسم.
طریقی در بخشی از مصاحبه که البته قبلن هم در بوی کاغذ به شکل اعتراضیه بر کار ویراستار آثار منزوی منتشر شده بود به خوبی ناراحتی بجای خود را از غلط خواندن شعر منزوی توسط ویراستار و به دنبال آن ویرایش ـ اگر بشود اسم این کار را ویرایش گذاشت – شعر بروز داده چندان که می توانم برافروختگی چهرهاش را وقتی که این جملات را می نوشته از راه دور احساس کنم و ببینم. حق با طریقی است.
و اما سهیل محمودی دوست داشتنی که حرص خوردنش را کم دیده بودم امشب در اعتراض به سریال شهریار- که در آن علاوه بر غلط خوانده شدن بسیاری از شعرهای شهریار دخل و تصرفی هم در شناسنامهي ابوالحسن صبا و شهریار صورت گرفته ، طوری که در سریال وقتی شهریار به حضور صبا می رسد صبا مردی میانه سال و جا افتاده و شهریار هنوز جوانی شاداب و سرزنده است در حالی که صبا متولد 1281 و شهریار متولد 1285 شمسی است – چنان عصبانی شد که با فریادی واقعن از سر درد خطاب به همهی عوامل سازندهی سریال بالاخص کمال خان تبریزی غرید که : ای بی انصاف! بابا بلد نیستی خب زنگ بزن از من بپرس!
محمودی را دوست دارم و طریقی را دوست تر.
۱ - اولین مجموعهی آثار «برای روزهای مبادا» در حالی برگزیدگان خود را معرفی میكند كه بیش از 400 اثر ادبی به دبیرخانهی انتخاب آثار این مجموعه رسیده بود كه عمدتاً مربوط به نویسندههایی بود كه آثارشان را در فضای وب نیز منتشر میكردند.
اولین جلد مجموعهی «برای روزهای مبادا» در یك جلد و در دو بخش داستان و شعر، در نمایشگاه كتاب تهران (اردیبهشت 1387) رونمایی خواهد شد. با سپاس از نویسندگان محترمی كه آثارشان را برای انتشار در این مجموعه برای دبیرخانهی انتخاب آثار ارسال نمودند.
با احترام
داستانهای منتخب:
۱. شوکا داعیه 2. سروش امامیراد 3. لیلا بابایی فلاح 4. مصطفی قوانلو قاجار 5. نگار شبان 6. میلاد کریمی 7. مریم غلامی 8. محمود قلیپور 9. محمد صفاجویی 10. رضا بهاریزاده 11. حسن بزمه 12. صادق عسگری 13. علی رشوند 14. امیر مولایی 15. میلاد ظریف 16. نجمه مولوی 17. آراز بارسقیان
شعرهای منتخب:
1. بهار افسری 2. صنم ملکافضلی 3. باران آرام 4. آتنا فرهی 5. فاطمه عباسی 6. شیدا محمدی 7. نیلوفر خدابخشی 8. مانی جاوید 9. معصومه حاجیابولحسن 10. عباس رجبسلمانی 11. شمسالدین عراقی 12. مهسا ابومگر 13. پوریا عالمی 14. مهرو جعفری 15. مجید اسطیری 16. مینا(نرگس) حسنی 17. نسیم امید یزدانی 18. کیانا آرین 19. نلیکا امانی 20. مهدی جلیلخانی 21. فاخته ادیب 22. سجاد شریفی 23. مرکبیان 24. حامد فهیمیراد 25. وحید طلعت 26. مژگان مشتاقی
۲ - اینجا را هم می توانید بخوانید.
فتاح محمدی:
ملت کتابخوانی نیستیم.
نرخ پايين كتابخواني و وضعيت نگران كننده آن پديده امروز و ديروز نيست، بايد اين واقعيت تلخ را بپذيريم كه ما ملت كتابخواني نيستيم.
فتاح محمدي از نويسندگان و مترجمان كتاب در زنجان كه تا كنون نيز چندين اثر به نام را در كارنامه خود ثبت كرده است ، در گفتگو با خبرنگار سرويس فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه زنجان ، با بيان مطلب فوق افزود: اگر قرار است كتاب و كتابخواني به عنوان بخشي از چرخه توليد جامعه بوده و فرهنگ مصرف كتاب رونق داشته باشد يا دست كم گرفتار كسادي و ركود نشود ، بايد جمع قابل توجهي حضورداشته باشند كه كتاب برايشان اگر نه از نان شب ، دست كم از پيتزاي عصر واجب تر باشد كه در اين صورت ، دولت و حكومت هم براي بدست آوردن دل و رأي اين جمع در لحظات بحراني به ياري كتاب خواهد شتافت.
وي گفت: از 15 سال گذشته درگيري جدي خود را با كاغذ و قلم در عرصه ترجمه آغاز كردم و اين كار با افت و خيزهايي ادامه يافت كه در اين اثنا هم ترجمه به عنوان يك كار فرهنگي برايم جدي تر شد و هم طي اين مسير به شکلی خاص تر و روشن تر صورت پذيرفت.
محمدي آخرين كتاب چاپ شده خود را « به برهوت حقيقت خوش آمديد» نوشته اسلاوي ژيرك فيلسوف اهل اسلووني معرفي كرد و گفت : يكي از جذابيتهاي كار ژيرك آنست كه در نظريه پردازي، خود را به عرصه غالبا انتزاعي نظريه محدود نمي كند و مثالها و مصداقهاي مفاهيم نظري اش از زندگي روزمره شاعر،ادبيات، موسيقي، هنر و نقاشي و سينما مي باشد.
اين مترجم زنجاني تصريح كرد: دو كتاب ديگري كه در حال حاضر براي چاپ آماده دارم نيز از ژيرك است كه از جمله آنها كتابي با عنوان «از نشانگان خود لذت ببريد: لاكان در هاليوود و بيرون از آن» مي باشد و كتاب ديگر نيز حول سينما و مشخصات فيلمهاي كيسلوفسكي است.
محمدي در ادامه با اشاره به ترجمه كتاب ديگري از ژيرك توسط خود كه بيش از 2 سال از ترجمه آن گذشته اما هنوز در انتظار صدور مجوز باقي مانده گفت: در آينده نيز ترجمه كتابهاي ديگري از ژيرك و نويسندگان ديگر مرتبط با اين حوزه از تفكر در دست ترجمه خواهم داشت.
وي در رابطه با ترجمه دوباره آثار ترجمه شده و چاپ مجدد آنها عليرغم مخالفتهاي منتقدان در خصوص اينكه چرا به جاي اين كار به سراغ ترجمه ديگر آثار مهم ادبيات جهان نمي رود، پاسخ داد: اين امر به نظر مترجم بستگي دارد. شايد اثري كه قبلا ترجمه شده آنقدر مهم باشد كه به ترجمه مجدد بيرزد، او حتي مي تواند اثري را كه يكبار توسط خودش ترجمه و منتشر شده دوباره ترجمه كند چرا كه با گذشت زمان هم زبان فارسي تحول مي يابد و هم توانايي هاي مترجم افزوده تر مي شود و يا ديدگاه و منظر مترجم ضمن از سرگذراندن رويدادها و تحولات فردي و اجتماعي دچار تحول مي گردد.
وي گفت: در هر حال تفاوت بايد آنقدر زياد و معني دار باشد كه مترجم را به ترجمه دوباره و خواننده احتمالي را به خواندن دوباره آن برانگيزد.
وي در ادامه بااشاره به وضعيت نگران كننده كتابخواني و نرخ پايين آن در جامعه امروز اظهارداشت: در اين ميان كتابهاي ترجمه شده خوش اقبالتر از ساير حوزه ها به نظر مي رسند و گرايش كتابخوانان به مطالعه چنين كتابهايي نيز بيشتر است.
وي گفت: دلیل اين خوش اقبالي احتمالا آن است كه عزم، همت و اميد آشنا به قواعد بازي منصفانه در زبان فارسي و آثاري كه از عهده رقابت با همتايان خارجي خود برآيند فراهم نيست.
محمدي كه تاكنون چندين كتاب ترجمه شده اش در نشست گروه ادبيات عصر كتاب مورد نقد و بررسي قرار گرفته درباره چنين نشستها و اينكه اين جلسات تا چه ميزان در بهبود كيفيت نشر و كتاب تأثير گذار است، گفت: برگزاري چنين جلساتي به پديدآورندگان آثار ندا مي دهد كه تلاشها و تقلاهايشان فريادهايي در خلاء نيست.
وي كمترين تأثير اين نشست ها را ايجاد اميد در دلها و بيشترين آنرا آشكار شدن ضعف و قوتهاي كار و ارتقاي سطح آثار بعدي دانست و يادآور شد: در نشستي كه كتابم مورد نقد و بررسي قرار گرفت جوانب مختلف آن از غلطهاي چاپي تا ويرايش و كيفيت ترجمه در معرض نقد و تحليل قرار گرفته شد ،هرچند براي سنجش كيفيت ترجمه رجوع به اثر اصلي و ارائه پيشنهادها به جاي واژه ها و جمله هاي مورد نقد نيز ضروري است.
شایان ذکر است فتاح محمدي نويسنده و مترجم زنجاني متولد 29 مرداد 1332 و به گفته خود متولد فرداي كودتاي شعبان بي مخ است و اين روزها به پايان 54 سالگي اش فكر مي كند. تحصيلات دانشگاهي اش كشاورزي است اما به ادبيات ، سينما و فلسفه علاقه اي ديرين دارد.
فتاح محمدي چند صباحي نيز در كارگاه هاي دكتر رضا براهني در زيرزمين خانه او به علاقه اش دل داده و مجله اي نيز با گرايشي عمدتا ادبي با دوستان همان حلقه منتشر ساخته است.
اولين اثر محمدي در قالب كتاب ، مقاله اي است در كتاب "هيچكاك هميشه استاد" به كوشش مسعود فراستي، اما آثار بعدي و مهم او در حوزه ترجمه از قبيل "مفاهيم كليدي در مطالعات سينمايي" سوزان هيوارد، "گفت و گوهاي پس از يك خاكسپاري" ياسمينا رضا،" بازگشت به خانه" هارولد پينتر، "بيولوژي سرنوشت زن است" ايولين ريد و... به همراه كتابهاي تازه او از ژيژك، مانند "اسلاوي ژيژك" توني مايرس و "به برهوت حقيقت خوش آمديد" اسلاوي ژيژك توسط نشر هزاره ی سوم در زنجان منتشر شده اند كه مديرمسئولي اين نشر بر عهده فاطمه محمدي، خواهر فتاح محمدي است.
خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب یا خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب می بینم، خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب یا... خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب نه! خواب نمی بینم خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خوب می بینم که خواب نمی بینم خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب رنگ و بوی بیداری با توست خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب تو خواب نیستی نه! خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب من خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب من خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب پیرتر از آنم که اشتباه کنم! خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب خواب
![]()
او در سالهاي آخر عمر از نوشتن دست كشيده بود اما همچنان به چاپ مقالات كوتاه خود ادامه مي داد. "مرد بدون وطن" منتخبي از كارهاي غيرداستاني اوست كه در سال 2005 پرفروش شد.وونه گات از موفقيت اين كتاب با تعبير " يك گيلاس شامپاين در آخر عمر " ياد كرد. او كه پيش از اين گفته بود ترجيح مي دهد مرگ را در حادثه ي سقوط هواپيما بر قله ي كوههاي كليمانجارو دريابد ديروز بعد از تحمل هفته ها درد و رنج درگذشت. وونه گات كه هميشه از زندگي طولاني خود با وجود يك عمر استعمال سيگار در تعجب بود چند هفته قبل تحت عمل جراحي مغز قرار گرفته بود.
وونه گات سرپرستي سه فرزند خردسال خواهرش را بعد از مرگ او بر عهده گرفته بود در حالي كه خود از زن اولش سه فرزند و از زن دومش يك دختر داشت. Jill Krementz همسر دوم او عكاس صاحب نامي است.
مادر وونه گات كه قبل از اعزام او به جبهه ي جنگ آلمان خودكشي كرد در يازدهم نوامبر سال 1922 او را به دنيا آورد. او قبل از پيوستن به ارتش در دانشگاه كورنل شيمي مي خواند.در سال 1944 به اسارت نيروهاي آلمان در آمد و در اردوگاه كار اجباري به نگهداري لاشه هاي گوشت گمارده شد.نخستين رمان او نوازنده ي پيانو در 1951 و
رمان دومش آژيرهاي هيولا هفت سال بعد انتشار يافت.بي شك سلاخ خانه ي شماره 5 مشهورترين اثر اوست.اين رمان با موفقيت بسيار روبرو شد و فيلم بسيار موفقي نيز بر اساس آن ساخته شد.اين رمان به وقايع جنگ جهاني دوم ، حضور نويسنده در جنگ و بمباران شهر درسدن توسط متفقين مي پردازد كه در جريان آن بيش از ده هزار نفر كشته شدند.او يك بار در سال 1984 با خوردن قرص و الكل اقدام به خودكشي كرد اما نجاتش دادند. گهواره گربه و شب مادر از ديگر آثار مشهور اوست.آخرين رمان وونه گات در سال 1997 با عنوان زمان لرزه انتشار يافت.
در ايندياناپوليس شهر زادگاه او سال 2007 سال وونه گات اعلام شده بود. خبري كه به گفته خود وونه گات مبهوتش كرده بود. او ديروز در سن 84 سالگي درگذشت.
To: Warner Bros. Pictures Company
Cc: Zack Snyder (director)
Dear Warner Bros. Picture Company,
We the undersigned, through this letter, protest your irresponsible, unethical and unscientific actions.
This letter is in concern of making the movie, 300 by your company, which, according to all historical documents, is fraudulent and distorted, and its broadcast guarantees the violation of undeniable international legal rights.
It is a proven scholarly fact that the
Based on the Zoroastrian doctrine, it was the strong emphasis on honesty and integrity that gave the ancient Persians credibility to rule the world, even in the eyes of the people belonging to the conquered nations (Herodotus, mid 5th century B.C). Truth for the sake of truth, was the universal motto and the very core of the Persian culture that was followed not only by the great kings, but even the ordinary Persians made it a point to adhere to this code of conduct.
We did not expect Warner Bros. Picture company, as one of the world's largest producers of film and television entertainment to ignore the proven obvious historical facts, and damage its own reputation by showing the Persian army at the battle of Thermopylae as some monstrous savages, and thus create an atmosphere of public mistrust in its content, and hurt the national pride of the millions of Persians while doing so.
While announcing our disgust at such a heresy, we demand an immediate historical review and quick apology from the responsible people.
Sincerely,
کور اوغلو از پهلوانان افسانه های آذربایجان است که حماسه اش با ساز و آواز عاشیق ها صدها سال است که در گوش ِ جان و دل مردمان این حوالی طنین انداز است . او که روشن نام دارد فرزند پدری است علی کیشی _مرد علی_ نام که مهتر حسن خان است. حسن خان طی یک سوء تفاهم دستور می دهد تا چشمهای علی کیشی را از حدقه در آورند.از آن پس روشن ، کور اوغلو نامیده می شود به معنای پسر ِ مرد ِ کور! باید این حماسه را خواند یا پای ساز و آواز عاشیقی اهل دل نشست تا به این نکته ی باریکتر از مو پی برد که راز نام آوری و جاودانگی کور اوغلو در کنار جوانمردی و دلیری ، نه نام او _گویای فرزندی ِ مردی کور _که داشتن اسبی تیزپا و چالاک به نام قیرآت است.اکنون دیگر آنها که نام کور اوغلو را به زبان می آورند کاری به کور بودن چشم پدرش و اینکه چه کسی او را کور کرده است ندارند.از این رو ترکها ضرب المثلی دارند که می گوید با کور کردن چشم پدر ، کسی کور اوغلی نخواهد شد! برای سیروس خان شاملو همین چند سطر را هم زیاده می بینم. افسوس! افسوس سیروس! افسوس!


