نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران از دوازدهم تا بیست و دوم اردیبهشت در محل مصلای تهران برگزار می شود تا سوم شخصی بپرسد : ما را چه می شود که نمازمان را در دانشگاه و نمایشگاه کتابمان را در مصلا برگزار می کنیم؟
خرم شاهی با "قرآن ستيز" و "قرآن نشناس" خواندن سروش می گويد ايشان "از حد تأويل مجاز فراتر رفته است" و "به ارتداد آلوده شده است". در عجبم يک انسان سر تا پا تقصير از چه رو جسارت می ورزد و از جايگاه خدايی حکم ارتداد صادر می کند؟
زدين ريا بی نيازم، بنازم – به کفری که از مذهبم می تراود
گويا ديگر بار سروش به عمق دريا زده و صيد معانی کرده وگرنه چراست که چنين بی مهابا منجنيق فلک به سنگ تهمت و تکفير و ارتداد نشانه اش رفته است؟
صالح و طالح متاع خويش نموده اند و بساط دار حلاجی و شوکران سقراطی به پا کرده تا با هيزم کوته آستينی مستظهر به قدرت قدّار آتش خشمی به نشانه غيرت دينی شعله ور و عين القضاتی ديگر شمع آجين کنند.
صورت مسئله اين است:
سروش از پس سالها غيبت از عرصه توليد تئوری و در امتداد و بسط دوگانه « قبض و بسط » و « بسط تجربه نبوی » يافته های معرفتی خود در باب پيچ و تاب های فرايند پديده وحی را عرضه کرده و البته جان جويندگان منتظری را سيراب و خماران کثيری را به جرعه ای می صافی صوفی افکن ميهمان کرده است. در اين ميان بديهی ترين گمانه آن بود که اهل تحقيق با ورود خود در اين بحث، فضای محتضر مباحثات و مناظرات فلسفی، کلامی و هرمنوتيکی را جانی دوباره بخشند. گواينکه بزرگوارانی چون نراقی، ايازی، قائمی نيا و... به نقد و تحليل نظريه پرداختند. نيز طبيعی مينمود که فقهائی به نمايندگی و در دفاع از حاملان قرائت رسمی از دين نظريه را به چالش کشيده و احياناَ به رد آن بپردازند که آيت ا... سبحانی چنين کردند. نيز کما فی السابق فضل فروشی گران جانی را شاهد بوديم که خود گفت و خنديد، آقای يحيی يثربی فرموده اند: قصد بحث با کسانی ( بخوانيد سروش ) را ندارند که چندان برايشان شأن علمی قائل نيستند!
ادامه مطلب
WHEN YOU'RE BUSY JUDGING PEOPLE, YOU HAVE NO TIME TO LOVE THEM
فیکیرلشدیم گوردوم بو گون آی توتولماقدان سووای آیری بیر موناسیبتدهده یازماق اولار .اودا آنا دیلینین گونودی. بو "آی" دیمک اولار چوخداندی توتولوبدی – سیز اوخویون بوغولوبدی – آمما تقصیرینی دای یئرین بوینونا ییخماق اولماز. بو آیین توتولماقی ، یئر گونون قاباقیندا دایانماقدان دؤیؤل. کیمدی یا نمهدی اوکی گئجهلریمیزین ایشیقلیقین آلیر!؟ پیس درددی دوغوردان بو کی دای اوز دیلیمیزده یازیپ اوخوماق بیزه قولونج گتیریر. باعیثین اؤیی ییخیلسین.
در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است.
فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند.سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن.

زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.
در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است.
توضیح : دوستی داشته باشی به اسم ادریس خان سالاری که سالی به زور یکی دوبار وبلاگش را به روز بکند . بعد یک روز توی لینکهایت ببینی آقا پینگ کرده و خودش رو کشیده بالا! بری تو وبلاگش ببینی بعله! آقا واگذار کردن وبلاگ نصفه نیمه سیاسیشونو! چیکار می کنی !؟ قطعن این مطلب فرهنگی توپ رو برمی داری می ذاری تو وبلاگت البته با ذکر ماخذ!
روزگار غریبیست نازنین ! از نمد پیشینه ما دنیا داره برا خودش کلاه درست میکنه ! یه روز سر سرباز هخامنشی رو میدزدند و صاحاب میشن ! یه روز مولانا رو مصادره میکنن و میگن ترکیه ای بوده ! میترسم فردا پس فردا برا اینکه ارزون تموم شه دیگه مادرای ایرانی بو علی سینا و رازی نزان برن از چین و کره یانگوم وارد کنن ! خلیج فارس میشه خلیج عربی ! برا دریای مازندران هم هنوز اسم تازه نذاشتن !
اما از اینا گذشته ماه پیش رفته بودم مسابقات اسب سواری جام رولکس از همه مواردی که توی مسابقه و حاشیه اون دیدم فاکتور میگیرم اما یه موردش خیلی باحال بود.داشتم برا خودم تو محوطه گز میکردم که دیدم یه خانوم جوون با یه مانتو متفاوت رد میشه اولین موردی که توجه منو جلب کرد نوع تحریری بود که در حاشیه این مانتو منقوش شده بود. این خانوم که اجازه عکاسی هم دادن یه مهندس شیمی هستن که مادرشون کار طراحیه این مانتو رو انجام دادن. دستشون درد نکنه برام جذاب بود که اگر بخواهیم خیلی راحت میتونیم فرهنگ زیبای خودمون رو توی لباسهامون هم پیاده کنیم البته نه به مسخرگی شو لباس گل منگلی که جدیدآ تو سالن حجاب برگزار شد همیشه طرح باید جوری باشه که قابل اجرا باشه نه در حد یک مدل ! اون هم برای موزه معاصر !
شعری که در حاشیه این مانتو نوشته شده از مولاناست با این مضمون:
پیوسته سرت سبز و لبت خندان بادجان و دل عاشقان ز تو شادان باد
آنکس که تو را بیند و شادی نکند
سر زیر و سیه گلیم و سرگردان باد
خواهش مي كنم از بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران بازديد نكنيد.اين توصيه را از كسي مي شنويد كه چهارده سال متوالي از اين نمايشگاه ديدن كرده است.همين و ديگر هيچ!
۲۱ فوریه سال 1952 روزی است که رفیق ، سلام ، جبار ، برکات و چند تن دیگر توسط حکومت وقت پاکستان به خاطر عشق به زبان مادری شان! به گلوله بسته شدند. استقلال پاکستان از هند بر اساس افکار اسلامگرایانه استوار بود. پاکستان از دو قسمت غربی و شرقی تشکیل می شد. مردم پاکستان غربی اکثرا اردو زبان بودند ولی مردم پاکستان شرقی را بنگالها تشکیل می دادند که زبانشان بنگالی بود. علیرغم این تفاوتها زبان اردو زبان رسمی کشور اعلام شد. حکومت پاکستان سیاست آسیمیلاسیون را در پیش گرفت که خواهان نابودی زبان بنگالی بود. تحمیل زبان اردو به مردم بنگال ساکن در پاکستان شرقی و تبعیضهای اقتصادی روزافزون باعث ایجاد نارضایتی های شدیدی گردید. اعتراضات مردم بنگال بالاخره در سال 1956، به رسمیت یافتن زبان بنگالی منجر شد. علیرغم اشتراک دینی مابین ساکنان پاکستان غربی و شرقی، تبعیضهای اقتصادی و زبانی آنچنان شکاف عمیق بین این دو ملت ایجاد کرد که سرانجام سبب تقسیم پاکستان و اعلام استقلال کشور جدید بنگلادش در سال 1971 شد.اصل پانزدهم قانون اساسی:
زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است . اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است.
روز 21 فوریه ( دوم اسفند ) نه تنها در بنگلادش بلکه در سراسر دنیا دارای اهمیت ویژه ای برای دوستداران زبان مادری است. این روز پر اهمیت به درخواست کشور بنگلادش، توسط یونسکو با تصویب کشورهای عضو در نوامبر 1999 به عنوان روز جهانی زبان مادری نام گرفته است.
جا دارد با فرا رسیدن این روز جهانی بیش از پیش به زبان مادری اقوام ایرانی اعم از ترک و کرد و لر و بلوچ و عرب و ... بها داده و در اصل مهجور مانده ی قانون اساسی دقت کنیم.

چون ما حافظه مان ضعیف است و یادمان نمی ماند این کلودیوس و کشیش والنتاین که بوده اند و چه کرده اند لذا ترجیح می دهیم همین بیست و نهم بهمن ماه خودمان را که سپندارمذگان باشد به عنوان روز عشق جشن بگیریم.شما چطور؟
عید مطبوعات زنجان در راه است
علی محمدبیانی _از دوستان دیرسال من_ که اعتدالش همیشه برایم الگو بوده است مجوز انتشار ماهنامه ی بایرام را دریافت کرد.این ماهنامه که هیات نظارت بر مطبوعات در تاریخ 27/9/85 موافقت خود را با انتشار آن اعلام کرده است با روش تحلیلی،پژوهشی و اطلاع رسانی به زبانهای ترکی و فارسی در زمینه ی مسایل اجتماعی،فرهنگی و هنری به صاحب امتیازی و مدیر مسوولی خود ایشان به چاپ خواهد رسید.گستره ی توزیع بایرام استان زنجان و قطع آن 25 در 35 است.برای علی محمدبیانی آرزوی توفیق دارم و امیدوارم قبل از فرا رسیدن نخستین روز اولین بایرام پیش رو _نوروز_ شاهد چاپ نخستین شماره ی بایرام باشیم.
بوی کاغذ فیلتر شد
بوی کاغذ وبلاگ مهدی جلیل خانی به آدرس http://jmahdi.blogfa.com از اول بهمن فیلتر شد و اکنون به جای مطالب متنوع ان بر صفحه ی اصلی اش عبارت "مشترک گرامی! دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد " به چشم می خورد.هنوز هیچ مقام حقیقی و حقوقی مسوولیت فیلتر این وبلاگ را بر عهده نگرفته است.آگاهان معتقدند جلیل خانی با توجه به سرعت بسیار پایین فیلترشکن هایی که خود نیز استعداد فیلتر شدن دارند وبلاگ دیگری را راه اندازی می کند.
با ارسال متن زیر به گوگل از آنها بخواهیم تا برای دومین سال متوالی لوگوی نوروز باستانی را طی روزهای بیستم - بیست و یکم مارس 2007 در صفحه اصلی خود قرار دهند.
برای مکاتبه به این آدرس مراجعه کنید.

Logo For Happy New Year ـ Nowrouz
Dear Google Team,
We will be so grateful if Google would do us a favor and display special logo for the Persian New Year's celebration (Nowrouz) on its main page on March 20th and 21st.
Nowrouz is the first day of the solar (Hegira) calendar(on the vernal equinox) and is the calendar's most important event for many nations of the middle-east & central Asia .
I am sure all of them will be impressed and appreciate this act of Google.
To view Example LOGOs, please refer to this address : http://www.esfahanhost.com/nowrouz
Sincerely yours,
looking forward to hearing from you,
All Persian Google users
معاون امور مطبوعاتي و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اعلام كرد: در اجراي آييننامهي ساماندهي پايگاههاي اطلاع رساني مصوب 5 آذر ماه 85 هيات وزيران به اطلاع كليه دارندگان پايگاههاي اطلاع رساني ، وب سايتها و وبلاگها ميرساند كه از روز دوشنبه 11 دي 1385 با مراجعه به نشانيهاي اينترنتي www.samandehi.ir و www.Samandehi.com ميتوانند نسبت به ثبت الكترونيكي پايگاه خود اقدام كنند. بعد شما هی سوال کنید که چرا سر در نمی آوری!؟ از چی سر در نمی آوری!؟فعلن اجازه نامه ی زیر را بخوانید که مربوط به 66 سال قبل است:

شماره پروانه 2957
تاریخ صدور 27/9/1319
مدت اعتبار دائمی است
وزارت کشور
اداره کل شهربانی
بدارنده این برگ آقای سیمون ... اجازه داده می شود بر طبق درخواستی که در دفاتر مربوطه بایگانیست یکدستگاه رادیو کنسرت گیرنده کارخانه لینکلن شماره 511026 در منزل خود تهران بخش 5 چهارراه مختاری منزل ارجمندی نصب نماید.
.................................................................................................................
1 – در صورت انتقال رادیوی مزبور باشخاص دیگر باید انتقال دهنده شهربانی مربوطه را مطلع نموده و پروانه خود را مسترد بدارد.
2 – هر گاه رادیو از حیز انتفاع افتاده و قابل استفاده نباشد دارندگان آن فورا ً پروانه را بشهربانی مربوطه تحویل نموده و اگر رادیوی جدیدی نصب کنند باید تجدید پروانه شود.
3 –دارندگان رادیو در مواقع تغییر محل از شهرستانی به شهرستانی دیگر باید بشهربانی اطلاع دهند که پروانه آنها در شهربانی مربوطه به ثبت برسد.
کفیل اداره سیاسی ...
از پیشنهاد شورای فرهنگ عمومی مبنی بر نام گذاری بیست و سوم مرداد (14 آگوست) روز پیروزی حزب الله لبنان بر اسرائیل به عنوان روز "حماسه و نصر" هیچ سر در نمی آورم. بر ما چه آمده است به راستی!؟ ابوریحان بیرونی و ابن سینا در مراسم افتتاحیه بازیهای آسیایی دانشمندان عرب معرفی می شوند اما محمود خان ما غرق در هنرنمایی رقاصه های هندی و آوازه خوان مصری است.هنگام دعوت از رضا زاده برای ایستادن بر سکوی قهرمانی، گوینده ی سالن او را اهل جمهوری عربی ایران معرفی می کند تا مسوولان امر خفه خون گرفته باشند.این هم از پیشنهاد شورای فرهنگ عمومی که برای ایران ِ پیر ، حماسه تراشی می کند.آن هم از نوع عربی اش! به راستی بر ما چه آمده است!؟قبل از تصویب نهایی این پیشنهاد بی شرمانه توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی ، همه به اعتراض بنویسیم.
اواخر بهار سال 81 پس از سالها فعالیت ادبی در شهری مثل زنجان همراه با هادی وحیدی ، رامین سلطانی ، عاصم اسدی ، علی محمدبیانی ، سعید متین پور ، هوشنگ جعفری و با راهنمایی های احد جاودانی _مدیر کل وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی_ توانستیم انجمن ادبی اشراق زنجان را با شماره ی 121 به ثبت برسانیم. حامد صمدی هم زحمات زیادی را متقبل شد گرچه بنا به برخی ملاحظات _که تازه به ناصواب بودنشان پی برده ام_ اسمش در جمع هیات موسس انجمن نیامد.همان سال انتخابات برگزار شد و من و رامین سلطانی و علی محمدبیانی با رای گیری از اعضای انجمن به مدت دو سال به عنوان هیات مدیره ی انجمن انتخاب شدیم.کل گردش مالی انجمن در دو سال مسوولیت ما به 000/000/10 ریال هم نرسید.سال 83 دوباره انتخابات برگزار شد و این بار کریم بیگدلی و رقیه موسوی و زلیخا سیاحتی سکان دار انجمن شدند.دوره ای که به حق از دوره ی اول پربارتر شد و انتظار هم همین بود.در این دوره بود که با تلاشهای انجمن و پیگیری های مهدی جلیل خانی انتشار فصلنامه ی اشراق از سر گرفته شد.طی این سالها انجمن ادبی اشراق زنجان توانست با برگزاری جلسات هفتگی شعر و داستان ترکی و فارسی در جذب و تربیت استعدادهای جوان _و گاه میانسال_ نقش خطیر خود را به خوبی ایفا نماید.انجمنی که بنا به اظهار متولیان امور فرهنگی این شهر نیم وجبی!هنگام توزیع اعتبارات!ردیف مربوطه اش خالی است.تشخیص این لطیفه با امعان نظر در قر و قمیش اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی _وقتی که با درخواست بودجه برای برگزاری برنامه یا انتشار فصلنامه مواجه می شود_ زیرکی چندانی نمی طلبد.چنین بود که هزینه ی تکثیر فصلنامه ی اشراق و برگزاری پنجمین جشنواره ی شعر و قصه ی استان را،کریم بیگدلی (دبیر انجمن) و مهدی جلیل خانی (سردبیر اشراق) با لطائف الحیل از ریفهای غیر مربوطه! درآوردند.
قصد قصه گویی ندارم اما ناگزیرم به شیوه ی مرثیه خوانان زمینه را آماده کنم تا بتوانم گریزی جانکاه به خبری زده باشم که شنیدنش دو روز است حال مرا بهم زده است.خبر این است:
اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان زنجان به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان مبلغ 000/000/30 ریال را به حساب انجمن ادبی اشراق زنجان واریز کرده و طی تماسی با دبیر انجمن خواسته است تا رقم مزبور با کسر 000/000/3 ریال عودت داده شود تا با آن برای کارمندانی که بیش از پنجاه درصدشان از فرهنگ و هنر بویی نبرده اند برنج و روغن و لابد خرمای احمدی نژاد بخرند!
توجه شما را به 000/000/3 ریالی جلب می کنم که معلوم نیست چرا با باقی ماندن آن در حساب انجمن مخالفتی ندارند.آیا این رقم به ردیف مربوطه منسوب است!؟اصلن انجمن ادبی اشراق زنجان ردیف دارد تا به مربوط و نامربوطش بپردازیم!؟ه...ی همین.
اساس "منطق مکالمه" را "میخاییل باختین" پایه گذاری کرد . هر سخن ( به عمد یا غیر عمد ، آگاه یا ناآگاه) با سخنهای پیشین که موضوع مشترکی با هم دارند و با سخن های آینده ، گفتگو می کند .آوای هر متن در این "همسرایی " معنا می یابد . این نکته تنها در مورد ادبیات نیست که صادق است بلکه در حق هر شکل سخن کارایی دارد . فرهنگ به این اعتبار مکالمه ای است میان انواع سخن. فرهنگ بیرون منطق مکالمه بی معناست .
اندیشه اصلی و اساسی باختین در واقع همین است که معنا تنها در مکالمه ایجاد می شود . پس از باختین ، ژولیا کریستوا ، امانوئل لویناس ، هانس گئورگ گادامر ، پل ریکور و ... بر اهمیت مکالمه تاکید داشته و مفهوم آن را گسترش دادند. هر اثر ادبی مکالمه ای است با آثار دیگر. باختین از ضرورت وجود علمی سخن راند که آن را " فرازبانشناسی " نامید و هدفش شناخت منش منطق مکالمه در زبان بود .

