دیروز عصر با یکی از دوستان بودم. گرانی افسار گسیخته که این روزها نقل محافل است در صحبتهای ما هم جای خود را باز کرده بود. دلیل نوشتن این یادداشت پاسخ آن دوست در برابر این سوال من بود که چرا پس صدایی به اعتراض از کسی در نمیآید؟ او گفت : من که دارم و می توانم دوام بیاورم بگذار کسانی که صندوقهای رای را پر می کنند فعلن به فکر پر کردن شکمشان باشند.
احمدی نژاد که دور دوم سفرهای استانی خود را با سفر به خراسان آغاز کرده است وعده داد معضل گرانی بزودی برطرف می شود. منتظر می مانیم تا ببینیم زود ایشان کی است و با چه جوابی به استانهای دیگر سفر خواهد کرد. بدیهی است به اندازهای که شخص نامبرده در به وجود آمدن گرانی های مهار گسیختهی فعلی نقش دارد باید پذیرای لعنت و نفرین مردمی باشد که زیر فشار فقر و گرانی کمرشان کمانی شده است تا تیرهای آه و نالهاش سرنوشت مسببان را به ذلت و خواری بدوزد.

با اجازهی سردار رادان! فرا رسیدن هشتم مارس روز جهانی زن را به زنان پیشانی بلند و سرفراز ایران تبریک می گویم.
در يكي از پروژه هايمان چند كارگر جوان و نوجوان _ كه از روستايي واقع در چند كيلومتري زنجان صبح مي آيند سر كار و شب به خانه بر مي گردند_ به كار گچ و خاك مشغولند.پشتكارشان ستودني است وقتي به زانتيايي دختركش مي انديشند و با وصف عيش به هفتاد و پنج صدم آن دست مي يابند. چقدر دوستشان دارم وقتي كه كار مي كنند و چقدر دوست ترشان وقتي كه مزاحم در و همسايه نمي شوند. دختران نازنين خوابگاه خيابان بالايي را چندين و چند بار با لطايف الحيل آرام كرده ام تا دلخوريشان از كارگران ، كار را گران نكند.آنچه از اين مقدمه چيني و پرده دري در نظر دارم نتيجه ي يك بررسي آماري است كه بي گمان براي شما هم جالب توجه خواهد بود. شك ندارم بيش از 80 درصد دختراني كه اين ناقلاها مزاحمشان شده اند از عينك آفتابي يا به تعبير آنها عينك دودي استفاده مي كنند.حالا شما مي توانيد كمي بخنديد چرا كه در موقعيت من نيستيد تا روزي از دو سه نفر معذرت بخواهيد.اين را داشته باشيد تا ببينيم برادران و خواهرانمان در عكسهاي زير با چه چيزي مبارزه مي كنند.احتمالن بزرگترين و آخرين مشكل مردم هم به زودي ريشه كن خواهد شد.

1. در يك گردهمايي در دانشگاه تهران كه هزاران زن در آن شركت داشتند به حجاب اسلامي اعتراض شد.زنها يك صدا مي گفتند كه در اين انقلاب بزرگ ، زن و مرد شهيد شدند بنابر اين هر دو بايد آزاد باشند.
2. دادستان انقلاب(هادوي) و دادستان تهران(شهشهاني) اعلام كردند مزاحمان خانمهاي بي حجاب دستگير خواهند شد.
تعجب نكنيد. دو خبر بالا مربوط به اين ايام نيست.آن ها را از ميان اخبار روزنامه هاي اسفند ماه 1357 بيرون كشيده ام.آن روزها بسياري از بي حجابهاي امروز! هنوز به دنيا نيامده بودند و حجاب هم قانون نبود.
قبل از شروع مطلب جا دارد به پرسشی که پس از دو مطلب قبلی با همین عنوان ، از طرف دو سه نفر روانه ی جعبه ی امیالم شده بود پاسخی گذرا داده باشم و آن اینکه چرا نباید از زنجانی جماعت بنویسم وقتی هر روز با آنها و در کنارشان زندگی می کنم؟ البته می دانم که این پاسخ نیست چرا که خود در هیات یک سوال ظاهر شده است اما چه عیبی دارد که زنجانی باشی و جربزه سوال هم داشته باشی؟ این هم یک سوال دیگر تا بر این نکته تاکیدی دوباره داشته باشم که زنجانی جماعت ، جرأت سوال ندارد.
و اما اصل مطلب:
چندی پیش _ چندی که می گویم منظورم همین یکی دو هفته ی قبل است _ از دست محبوبی یک CD به دستم رسید که پر بود از عکس و اسم و رسم آدمهای مشهور و نیمه مشهور سالهای گذشته ی شهر شریفمان زنجان! که بسیاری از آن رو به این کلکسیون راه یافته بودند که جرم اولشان زندگی در این شهر تاریخی _ و لابد دارای تمدن و فرهنگ _ بوده است.کلکسیونر کم سواد هم که خدا انصافش را بیشتر کند تر و خشک را با هم و در هم ریخته بود توی مجمر که همشهریان شریف دود حاصله را به نیت دود اسپندی که برای رفع نظر! استنشاق می کنند در دم و بازدمی جذب و دفع کنند.زهی عشق که ماراست خدایا!
اما نکته ی جالب توجه در این میان آن که بسیاری از آنها که ذکر غیبشان در مجموعه ی مسمی به مفاخر زنجان! تکثیر می شود اگر از زندگی لقبی به ارث برده اند هدیه ی همشهریان شریفشان بوده است و از حیات و مماتشان در کنار من و شما جز این بهره ای نبرده اند. سرتان را بالا بگیرید همشهریان عزیز! سرتان را بالا بگیرید.هیچکس هم نداند من می دانم شما آدم متمدنی هستید. نه! سرتان را بالا بگیرید.
برگزاری انتخابات شوراهای شهر و روستا و مشخص شدن نمایندگان مردم در این نهاد ، طی روزهای گذشته حرف و حدیث های رنگارنگی را به دنبال داشته است.پس از چند روز پی گیری مطالب منتشر شده در حوزه ی وبلاگها پر بیراه نمی بینم که از منظری دیگر به نتیجه ی این انتخابات نگریسته شود.
درصد بالایی از منتقدان نتیجه ی انتخابات از بابت راهیابی زنان یا دختران به عنوان نماینده ی مردم در شوراهای اسلامی شهر و روستا نگران بوده و ناخرسندی خود را از این وضعیت به نحوی از انحاء ابراز داشته اند. این منتقدان که به عمد آنها را منتقدان نتیجه ی انتخابات نامیده ام _چرا که شواهد نشان می دهد اگر نتیجه چیزی دیگر بود هرگز رنج کیبورد کوبی را بر خود تحمیل نمی کردند!_ گاه تا مرز یقین پیش رفته اند که زنان راه یافته به شوراها عمدتن با اتکاء به زیبایی خود پا به میدان گذاشته اند و مردم نیز _البته آنها که رای داده اند _ فریفته ی جمال جلوه گر شده اند! بی که بخواهم کسی/حرفی را به تمامی انکار کرده باشم از سر نمی دانم چه می خواهم بنویسم که:
1 – جمعیت زن و مرد هر شهر و دیاری با کمی اختلاف ، تقریبن مساوی است.در این صورت بی که بخواهم شعار داده باشم باید بگویم که تعداد نمایندگان زن و مرد راه یافته به شوراها هم ایرادی ندارد که تقریبن مساوی باشد.با این استدلال ساده در هیچ یک از شهرهای ایران این اتفاق طبیعی نیافتاده است.فراموش نکنیم که اغلب ما دوست داریم زن را نصف خلقت معرفی کنیم تا خلقت نصفه!
2 – بلافاصله می خواهم اشاره کنم که پیش بینی ایرادهای وارده بر آنچه در بند یک آمد کار چندان سختی نیست.اما گمان نمی کنم که عدم تجربه ی فعالیتهای سیاسی و اجتماعی برای زنان در گذشته دلیل متقنی بر این باشد که تا دستیابی زنان به این تجارب ، حداقل تا سطح فعلی مردان جامعه باید از راه دادن آنان به نهادهای کوچک و بزرگ سیاسی و اجتماعی خودداری کرد.این درمان نیست.برای درمان ابتدا باید از گذشته تبرا جسته و سپس نگذاریم آینده نیز چون گذشته شکل بگیرد.فرصت های سلب شده از/دست نداده به زنان چون کم نبوده ، نباید زیاد شود!
3 – و اما این نظر که زنان اغلب به اتکاء زیبایی شان وارد گود می شوند تقریبن بکلی اشتباه است.زیبایی زن همان طور که دلمان نمی خواهد او را به فکر فریب دیگران بیاندازد نبایستی مانعی بر سر شرکتش در عرصه هایی از این دست باشد.از این سطر به بعد بهتر است تقصیر را به گردن مردان هم نیاندازیم.چه کسی و از کجا خبر دارد که همه ی رای های منتخبان زن متعلق به مردان است؟در بند یک خواندیم که جمعیت زن و مرد در هر شهر و روستایی تقریبن برابر است از طرفی تعداد رای دهندگان هر شهری بسیار بیشتر از چند برابر رای خانمهای منتخب است!یعنی ما انتظار نداریم حتا خانمها هم به کاندیداهای خانم رای بدهند؟ما که می گویم منظورم مردان است که گاه زنانی از جامعه را نیز در جبهه ی خود مشاهده می کنند!
در پایان اگر متوجه نگاه ناخودآگاه! مردسالارانه ی این نقدها شده باشیم من از خوشوقت ها خواهم بود اگر نه که دوست دارم به جای تحدید زیبایی به تهدید زشتی ها بپردازم که از آن جمله است رد صلاحیت کاندیداها به هر دلیلی توسط هر کس و نهادی!
بخش عمده ای از حافظه ی کوتاه مدت زنجانی جماعت صرف پردازش و بایگانی اطلاعات مربوط به دیگران می شود.تاکیدم بر حافظه ی کوتاه مدت از آن رو است که به گواهی اهل مداقّه ، طی حداقل صد سال گذشته ، زنجانی جماعت از حافظه ی بلند مدت بی نصیب بوده است طوری که با فاصله ای چند ساله می توانستی شاهد آن باشی که کلاهی تکراری ، بر سری تکراری جا خوش کرده است! باور نکردنی است می دانم امّا واقعیت این است که در زنجان برای پی بردن به تعداد دندانهای لقّ دیگران ، وقت بیشتری صرف می شود تا زدن مسواک به دندانهای _حتّا_ احتمالن پوسیده ی خود.در مکالمات دونفره اغلب از حال و روز سوم شخص غایب پرس و جو می شود! خبر خوب زود فراموش می شود و خبر بد _محض محکم کاری!_ از چند مرجع استعلام می شود تا تحلیل روایت های مختلف ، عرصه را بر اوقات فراغت تنگ کرده باشد!
مقدمه:
برای پی بردن به خصوصیات مردمی که با آنها در شهر کوچکی مثل زنجان زندگی می کنی حتمن نباید جامعه شناس باشی.مقداری حوصله و کمی دقت کافی است تا از شکل و شیوه ی زندگی خود و دوروبری هایت نکاتی را استخراج کنی که یادداشت کردنشان اگر منافعی را برایت به ارمغان نیاورد قطعن ضرری را هم متوجه تو نخواهد کرد. لذا از آن رو که اصالت منافع ، اصل اصیل ِ!دور و زمانه است پر بیراه نمی بینم که از این خوان گسترده! من هم لقمه ای برگیرم!.
از سر کنجکاوی ، بیکاری و دلایل دیگری از این دست سالهاست که در زنجان به جای کردن جوانی!وقت خود را صرف حضور در مجامع کوچک و متوسط و بزرگی کرده ام که بر پیشانی خود عناوین متنوعی داشته اند.شبهای شعر ، کنسرت ها ، نمایش ها ، سخنرانی ها ، بزرگداشت ها ، میتینگ ها ، جشنواره ها و سوگواره های مختلف. در شکل و شیوه ی برگزاری مراسمی که بدون مراعات ترتیب و آدابی خاص ، در جمله ی قبلی ردیفشان کردم مشابهت های بسیاری می توان یافت.در این پست به یکی از آن موارد اشاره خواهم کرد.
در نگاه اول شاید دیدن اینکه سالنهای اجتماعات در زنجان از ته پر می شوند خیلی هم عجیب به نظر نیاید چرا که ایرانی جماعت در تکه پاره کردن تعارف اسم و رسمی دارند اما وقتی به خاطر بیاوریم که همین درندگان تعارف!در صفوف بهم پیوسته ی! جیره های دولتی و غیره اعم از نان و تاکسی و شیر و امثالهم به جلو تمایل دارند عقب نشینی آنها در سالنهای اجتماعات که گاه! اجباری هم بر حضورشان مترتب نیست معانی پنهان و آشکاری پیدا می کند که شماره کردنشان در حوصله ی جامعه شناسی های خودمانی نیست.هست!؟
امروز،روز خبرنگار است . روز کسانی که می کوشند به تعبیر ساده مردم را باخبر کنند.مصراع:
ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی!
خبر چیست ؟ و آیا با وجود انواع و اقسام مختلف خبر الصاق پسوند نگار به آن،برای ساختن اسم شغل کسانی که خبر را فراهم می آورند پذیرفتنی است؟
به همان اندازه که قصد ایجاد شبهه ندارم،آسایش در سایه ی یقین را هم توصیه نمیکنم .فعلاً توصیه ای اگر داشته باشم این است که در سطرهای بعدی با من باشید.
شاید خیلی دور نشده باشیم از زمانی که یکی از آرزوهای بشر برای دست یافتن به یقینی که ذکرش رفت شنیدن خبر از چند منبع بود . مصراع ابتدای مطلب نیز شاید ناظر به همان ایام و همین آرزو باشد.ایامی که تاریخ اگر هم سیری خطی نداشته ،تنها از منظر خطی نگریسته و نگاشته شدن،محلی از اعتبار داشته است . شاید این آرزو هنوز هم در سر بسیاران در کار سودا باشد . اما کافی است تا آنها که پوست اندازی را از دست دادن چیزی تلقی نمی کنند از سایه ی سطور بالاتر دل بکنند تا در آفتاب حقیقت ( حقیقت چیست ؟) سطرهای پایین تر کمی عرق بکنند .
جیانی واتیمو متفکر معاصر ایتالیایی در کتاب "جامعه شفاف"ضمن برشمردن پیشنهاده های خود به شرح آنچه در ذیل خواهم آورد برشی از وضعیت بشر توصیه شده به کسب خبر! در دوران پست مدرن ارائه داده و بر این دقیقه صحه می گذارد که چه می خواستیم و چه شد!
او می گوید:
1 – رسانه های گروهی نقشی تعیین کننده در پیدایش جامعه پسامدرن بازی می کنند (کرده اند.)،
2 – آنان (رسانه های گروهی)جامعه پسامدرن را "شفاف تر " نکرده اند ،بلکه آن را پیچیده تر و حتی آشفته تر کرده اند و
3 – درست همین آشوب نسبی نقطه ی امید ما برای رهایی است .
گر چه اگر من به جای واتیمو بودم به جای قید درست شاید از "شاید" استفاده می کردم و رهایی را هم شاید هرگز به کار نمی بردم!
عرصه،عرصه ی وبلاگ نویسی است و بسیاری از دوستان معتقدند و توصیه می کنند که نباید روده درازی کرد پس خلاصه می کنم که :یک بار دیگر متن را از ابتدا بخوانید.


