رویایی در جایی در تعریف شعر گفته است:"شعر،تعریف است."تعریف از آن رو که در لحظات تعالی معرف حوزه هایی از معناست که بر آنها اشراف دارد.از این منظر "من ِگذشته :امضا"شعر است.شعری که نقطه ی عزیمتش تامل و تردد مکرر – و نه تکراری – در اسپاسمان،فاصله یا فضای بین ماضی،امضا،sign،signture و اشراف بر – و افشای – روابط پیدا و پنهان آنهاست.روابطی که سنگ بنای فرم به تعبیر رویایی است.
سوء تعبیر پرهام شهرجردی در مقدمه کتاب مبنی بر اینکه شعر های رویایی در این دفتر "شعر به نثر"اند از حسن تعبیر خود رویایی که معتقد است "نثر یک شعر " را ارائه کرده است نمی کاهد.نثری که می اندیشد.نثری که فکر می کند تا رویایی امضایش را پای 48 قطعه حاصل از این تامل بنشاند.متن هایی که بی گمان باید به اعتبار نویسنده شان خوانده شوند.(ص43)او در قطعه 18(ص42)قصد خود از نوشتن را قصد عجیبی می داند:"اینکه نشانی از خودم جا بگذارم که نه بشود خواند و نه نشود خواند.".
خواننده ی شعرهای دریایی،دلتنگی ها،از دوستت دارم،لبریخته ها و هفتاد سنگ قبر در مواجهه با "من ِ گذشته :امضا"به قصد عجیب رویایی بیشتر پی می برد.قصدی که در بسیاری از قطعات با مقصد فاصله دارد.فاصله ها دارد.
رویایی _اگر البته شعر را از چشم انداز او نبینیم _در "من ِ گذشته :امضا"به قوت آنچه در ابتدا آمد شاعر نیست.او فکر می کند و می اندیشد و فرم بیرونی متن هایش نیز بیشتر به مقاله شباهت می برد.مقالاتی که در عین تمایل به جریان سیال ذهن،سعی در طی طریق به شیوه ی فلاسفه دارند.متن هایی که البته با فلسفه فاصله دارند.فاصله ها دارند.
توسل به انبوه جملات خبری و گزاره هایی که گزاره هایی دیگر را به دنبال خود ایجاب و ایجاد کرده اند تا به هیات قطعه ای از قطعات 48 گانه ی کتاب درآیند نتوانسته است حاصل کار را به سمت شعر سوق دهد.بازیهای زبانی دم دستی و پیش پا افتاده ، توضیح واضحات و پیله کردن به حرف و حروف چیزی نبود که امضای رویایی ما را در انتظارش نشانده بود.رویایی در "من ِ گذشته:امضا"روی فرم نیست .او به فرم تکیه داده است . او خسته است.


